آينه‏ داران غدير

 

زنان راوى غدير

شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از آغاز رسالت ‏با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى‏شدند(3) نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمايش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر(صلي الله عليه و آله)، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى كه بعدها به حجة‏الوداع، حجة‏الاسلام، حجة‏البلاغ، حجة‏الكمال، حجة‏التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روز شنبه، پنج ‏يا شش روز قبل از آغاز ذى‏حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده‏اند؛ كه نام و روايتشان چنين ‏است:

 

1. حضرت زهرا(سلام الله عليها)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) يگانه يادگار رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير را آشكار مى‏سازد:

گروهى از انصار، براى توجيه خطاى خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت ‏با ديگران مى‏شنيديم با غير على بيعت نمى‏كرديم. حضرت فرمود:

آيا پدرم در روز غدير براى كسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نيز در جواب محمود بن ‏لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلى بر امامت على داريد؟

فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!

محمود بن ‏لبيد گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى‏گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: على بهترين كسى است كه در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم. على(عليه السلام) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيك‏اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت‏ خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود.(6)

روايتى با سند بسيار دقيق و مشهور بيان مى‏دارد كه دختر بزرگوار پيامبر حديث غدير را چنين بيان فرمود:

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «من كنت وليه فعلى وليه و من كنت امامه فعلى امامه.» (7)

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست و هر كس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسيله چند تن از زنان به اين صورت روايت ‏شده است:

قالت: انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام. (8)

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم را فراموش كرده‏ايد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آيا سخنش را فراموش كرده‏ايد كه فرمود: تو نسبت ‏به من مانند هارون نسبت ‏به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(عليهاالسلام) عمر خويش را در راه اثبات ولايت اميرمؤمنان به انصار و مهاجرين صرف نمود و سرانجام نيز در همين راه به شهادت رسيد و سيده شهيدان ولايت نام گرفت.

2. ام‏سلمه

حضور زنان پيامبر، از جمله ام‏سلمه (9) در مراسم غدير، در كتب مختلف مورد تاكيد قرار گرفته است. (10) صاحب روضة‏الصفا مى‏گويد: «چون حضرت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در غدير خم حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» در شان اميرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خيمه خاص خود نشست و فرمود كه اميرمؤمنان در خيمه ديگر بنشيند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خيمه على(رض) رفتند و زبان به تهنيت على(عليه السلام) گشادند. چون مردم از اين امر فارغ شدند امهات مؤمنين به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنيت دادند.» (11)

ام‏سلمه يكى از دو زن پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه حديث غدير را روايت كرده است. او ماجراى غدير را چنين باز مى‏گويد:

اخذ رسول الله(صلي الله عليه و آله) بيد على بغدير خم فرفعها حتى راينا بياض ابطيه فقال «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» ثم قال «ايها الناس انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض‏» (12)؛ در غدير خم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دست على(عليه السلام) را بالا برد، تا آنجا كه سفيدى زير بغلش را ديديم، آنگاه فرمود: هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.

بعد فرمود: اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاى مى‏گذارم كتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.

ام‏سلمه از معدود كسانى است كه بعد از وفات نبى اكرم(صلي الله عليه و آله) در خط ولايت اميرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنين وصيت كرد. «يا بنى الزمه فلا و الله ما رايت ‏بعد نبيك صلى الله عليه و آله اماما غيره‏»؛ پسركم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پيامبرت امامى غير او نديدم. (13) ام‏سلمه روايات ديگرى نيز، در باره اميرمؤمنان، از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است. (14)

3. اسماء بنت عميس

او به دليل تقرب به اهل بيت روايات فراوانى نقل كرده است؛ تنها حدود شصت روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دارد كه بسيارى از آنها در منزلت اميرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقين در اسلام است و از جمله افرادى است كه قبل از آن كه مردم در خانه ارقم ايمان بياورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پيامبر آمد و اسلام اختيار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت كرد. بعد از شهادت جعفر طيار به عقد ابوبكر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان كه همسر خليفه دوم بود توطئه قتل وصى پيامبر(صلي الله عليه و آله) را با هوشيارى و ايثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از جمله زنان على(عليه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربيت كرد كه از مريدان و مخلصان اميرمؤمنان شد. زمانى كه در حجة‏الوداع شركت جست همسر ابوبكر بود. و محمد بن ‏ابى‏بكر نيز در مسير حجة‏الوداع متولد شد. ابن ‏عقده در كتاب ولايت،‏ حديث غدير را از او روايت كرده است. (16) اسماء همچنين از راويان حديث ردالشمس (17) به شمار مى‏رود.

4. ام‏هانى بنت ابى‏طالب (سلام‏الله عليهما)

او فاخته نام دارد (18) و خواهر اميرمؤمنان(عليه السلام) است. ام‏هانى از راويان (19) و اصحاب (20) پيامبر اكرم بود پيامبر ضمن حديثى او را «يكى از بهترين مردم‏» خواند. (21) اين بانوى گرانقدر احاديثى چون ثقلين (22) و غدير را از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روايت كرده است. او در باره واقعه غدير مى‏گويد:

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از حج ‏بازگشت، تا در غدير خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنين گفت: [اى مردم هر كس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر كس با او دشمنى كند، دشمن بدار؛ هر كس او را زبون سازد، زبون گردان و هر كس او را يارى كند، يارى كن]. (23)

5. عايشه دختر ابى‏بكر

او در شمار زنان پيامبر اكرم (24) و حاضران در حجة‏الوداع جاى داشت. در كتب مختلف اهل سنت روايت غدير از وى نقل شده است. ابن ‏عقده در «حديث ولايت‏» روايت او را نيز ذكر مى‏كند. (25)

بررسى موضع‌گيري‌هاى وى و تطبيق آن با عملكرد ام‏سلمه همسر ديگر پيامبر گرامى كه در تاريخ از خود بر جاى نهاده و تحقيق در انگيزه‏ها، تعيين جهت‏گيريها و موقعيت‏هاى آن دو مى‏تواند براى بانوانى كه امروز در مقابل امواج سهمگين و بنيانكن سياست‏بازى تبليغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنيوى دنياداران قرار دارند نمونه‏هايى تجربه شده و تاريخى و الگويى عملى و آكنده از راهكارهاى مذهبى و سياسى باشد.

6. فاطمه دختر حمزة بن‏عبدالمطلب

او از صحابه مشهور پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و ابن‏عقده و منصور رازى حديث غدير را از وى نقل كرده‏اند. (26)

7. همسر زيد بن‏ارقم

از جمله كسانى كه حديث غدير را روايت كرده‏اند زيد بن‏ارقم و نيز همسر وى مى‏باشد علامه طباطبايى ضمن نام بردن از گروه كثيرى كه روايت (من كنت مولاه فعلى مولاه) را نقل كرده‏اند به ايشان نيز اشاره مى‏كند. (27)

ب. روايات زنان تابعى و ...

در ميان روايات غدير روايتى با ده سند به چشم مى‏خورد كه همه راويانش زن هستند. نام اين بانوان چنين است:

1. الشيخة ام محمد زينب ابنة احمد بن‏عبدالرحيم المقدسيه.

2. فاطمه دختر امام موسى بن‏جعفر(عليه السلام)

3. زينب دختر امام موسى بن‏جعفر(عليه السلام)

 

4. ام‏كلثوم دختر امام موسى بن ‏جعفر(عليه السلام)

 

5. فاطمه دختر جعفر بن ‏محمد الصادق(عليه السلام)

6. فاطمه دختر محمد بن‏ على(عليه السلام)

7. فاطمه دختر على بن‏الحسين(عليه السلام)

8. فاطمه دختر حسين بن‏على(عليه السلام)

9. سكينه دختر حسين بن‏على(عليه السلام)

10. ام‏كلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام‏الله‏عليها).

اين گروه از فاطمه‏ زهرا (سلام‏الله‏عليها) نقل كرده‏اند كه حضرت فرمود:

 

«انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام.» (28)

 

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير را فراموش كرديد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آيا] گفتارش را [فراموش كرديد كه فرمود]: [اى على،] جايگاه تو در برابر من مانند جايگاه هارون در برابر موسى است.

 

11. عايشه بنت ‏سعد 

 

عايشه بيشتر روايت‌هايش را از پدرش سعد (29) بن‏ ابى وقاص نقل مى‏كند و نزد ابن‏حجر از راويان موثق به شمار مى‏رود. (30) او روايت غدير را، از زبان پدرش چنين بازگو مى‏كند:

«كنا مع رسول الله(صلي الله عليه و آله) بطريق مكة و هو متوجه اليها (كذا فى النسخ و الصحيح و هو: متوجه الى المدينه) فلما بلغ غدير خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس اليه قال: ايها الناس من وليكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بيد على فاقامه ثم قال «من كان الله و رسوله وليه فهذا وليه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه‏.» (31)

با رسول خدا در راه مكه بوديم و او به سوى مكه توجه داشت. (در نسخه‏هاى صحيح مى‏خوانيم كه به مدينه توجه داشت.) وقتى به غدير خم رسيد، ايستاد؛ آنان كه جلو بودند بازگشتند و آنان كه عقب مانده بودند، رسيدند. مردم پيرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:

اى مردم، سرپرست ‏شما كيست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پيامبرش. آنگاه دست على را بلند كرد و فرمود: هر كس خدا و رسول او سرپرستش هستند، اين سرپرست اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و آن كس با او دشمنى مى‏ورزد، دشمن بدار.

عايشه بنت‏ سعد حديث ديگرى نيز از پدرش روايت كرده، كه ولايت على(عليه السلام) را آشكار مى‏سازد:

«سمعت ابى يقول: سمعت رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم الجحفه فاخذ بيد على فخطب فحمد الله و اثنى عليه ثم قال: ايها الناس انى وليكم قالوا صدقت‏ يا رسول الله ثم اخذ بيد على فرفعها فقال: هذا وليى و يؤدى عنى دينى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)

شنيدم پدرم گفت كه، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز جحفه دست على(عليه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستايش كرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين جانشين من است و دين مرا ادا مى‏كند. من دوست‏ دار كسى هستم كه او را دوست‏ بدارد و دشمن كسى هستم كه با او دشمنى ورزد.

12. دارميه حجونيه كنانيه

او از شيعيان معروف و بسيار مشهور حضرت اميرمؤمنان بوده به نحوى كه آوازه‏اش تا بدان حد پيچيده بود كه معاويه موقع ورود به مكه از وى سراغ گرفت اين موضوع خود به خوبى مى‏تواند نمايانگر فعاليت‌هاى مؤثر و ارزنده اين بانوى شيعه و محب اهل بيت‏ باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى كه مربوط به غدير مى‏شود مى‏پردازيم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاويه بر جاى مانده است را زمخشرى در كتاب «ربيع الابرار» چنين باز مى‏گويد:

سالى معاويه به حج رفت و از زنى كه به نام دارميه حجونيه، كه سياه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاويه آوردند، پرسيد: اى دختر حام، چگونه‏اى؟

گفت: خوبم، حام نيستم، از قبيله بنى‏كنانم.

گفت: راست گفتى، آيا مى‏دانى چرا تو را فرا خواندم؟

- سبحان الله! من غيب نمى‏دانم.

- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى‏ورزى؟

- آيا از پاسخ معافم مى‏دارى؟

 

- نه.

 

- حال كه نمى‏پذيرى مى‏گويم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسيم يكسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى‏ورزم چون با آن كه براى حكومت از تو سزاوارتر بود، جنگيدى و در پى چيزى برآمدى كه براى تو نيست. با على دوستى ورزيدم به خاطر ولايتى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، در روز غدير خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن كه به بيچارگان محبت مى‏ورزيد و دينداران را بزرگ مى‏داشت و ... . (34)

13. حسنيه

او در خانه امام صادق(عليه السلام) پرورش يافته بود و از شاگردان مكتب وى شمرده مى‏شد.(35) حسنيه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، كه توسط هارون‏الرشيد ترتيب داده مى‏شد، شركت جسته و از مقام ولايت دفاع مى‏كرد. در يكى از اين مناظره‏ها از فردى، كه ابراهيم خوانده مى‏شد، پرسيد: آيا در هيچ جاى تفاسير شما آمده است كه در حجة‏الوداع رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به امر پروردگار، در غدير خم، فرود آمده، اين آيه را: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك). با بيمناكى براى مردم تلاوت كرد و سپس آيه والله يعصمك من الناس نازل شد و [آيا در تفاسير شما آمده است كه پس از نزول «والله يعصمك من الناس‏» پيامبر خدا دست على بن‏ابى‏طالب را گرفت؛ بر منبرى، كه از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.»

ابراهيم سر به زير افكند، حسنيه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، كه خود را در مقابل هارون‏الرشيد مى‏ديدند، لب به تاييد گشودند. ابو يوسف گفت: بيشتر صحابه و مفسران تصريح كرده‏اند كه اين آيه در باره على بن‏ابى‏طالب نازل شده است و حديث "من كنت مولاه فعلى مولاه" نيز مشهود است.

حسنيه پرسيد در باره «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم راكعون‏» چه مى‏گوييد؟ ابويوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ‏ابى‏طالب است. 

آنگاه حسنيه با شگفتى پرسيد: ... احكام و نصوص الهى را وا مى‏نهيد و بيعت روز غدير را ناديده مى‏گيريد؟! (36)

14. عميرة بنت‏سعد بن‏ مالك

او نيز از تابعين شمرده مى‏شود. عميره، اهل مدينه و خواهر سهل ام‏ رفاعه ابن ‏مبشر بود. او از راويان حديث غدير است و در سلسله سند حديث «منا شده‏» اميرمؤمنان(عليه السلام) قرار دارد.

15. ام‏المجتبى علويه

او حديث غدير را از عدى بن‏ثابت نقل كرده است و ابن‏عساكر در تاريخ خود از حديث وى ياد مى‏كند. (37)

16. فاطمه بنت على بن‏ابى‏طالب(عليه السلام)

او دختر على بن‏ابى‏طالب(عليه السلام) است و مادرش ام‏ولد مى‏باشد. برقى در رجال خود وى را از راويان امام حسن(عليه السلام) مى‏داند (38) و در تهذيب‏الاحكام از راويان اميرمؤمنان(عليه السلام)، ابى‏حنيفه، اسماء بنت‏عميس (39) شمرده شده است. حديث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روايات اوست. وى حديث غدير را از ام‏سلمه نقل نموده است. (42)

«اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيمة.‏»

پى‏نوشت‌ها:

1- درباره اسلام خديجه اين سخن اميرمؤمنان به تنهايى كافى است كه فرمود: «لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله و خديجه و انا ثالثهما.» نهج‏البلاغه خطبه 192 (قاصعه).

2- كانت‏ سميه ام عمار بن ‏ياسر و ابوه ياسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قريش على ان رجعا عن الاسلام الى الكفر فابيا فضرب ابوجهل سمية بحربة فى قبلها فماتت ... . اعيان‏الشيعه، ج‏7 ، ص‏319.

3- رياحين‏الشريعة، ج 2، ص 305.

4- الغدير ج 1، ص‏9.

5- خصال صدوق، ج 1، ص‏173؛ عوالم، ج 11، ص‏467. «هل ترك ابى يوم غدير خم لاخذ عذرا» تاكيد مورخان بر اين كه اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از جمله حاضرين در غدير بودند مبين اين مطلب است كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز در بين آنان حضور داشته است. زيرا مورخان حضور زنان پيامبر را به طور مستقل بيان كرده و گفته‏اند كه امهات مؤمنين همراه پيامبر بودند بنابراين از طرفى فاطمه زهرا(عليهاالسلام) داراى چنان شخصيت ‏برترى است كه در صورت عدم حضور وى در غدير بايد بتوان رواياتى دال بر آن يافت كه ظاهرا وجود ندارد از اين روى مى‏توان گفت كه ايشان نيز در بين جمع حاجيان در حجة‏الوداع حضور داشته است.

6- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج‏الحياة، ص 38.

7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فيض الغدير، ص 391 به نقل از ينابيع الموده حديث را چنين نقل كرده است «قالت: قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) من كنت وليه فعلى وليه و امامه.‏»

8- الغدير، ج 1، ص‏197/ «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» احقاق الحق، ج‏6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فيض الغدير توضيحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فيض الغدير، ص 390).

9- ام سلمه دختر ابى‏اميه بن‏المغيرة مخزومى است مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پيامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات يافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)

10- معارج النبوة، ج 2، ص 318. 

11- فيض الغدير، ص 388 - 389.

12- الغدير، ج 1، ص‏17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص‏53/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏177.

13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص‏183، ح 4.

14- مانند «من سب عليا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى‏» (المستدرك على الصحيحين، ج‏3، ص 121) و «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) كانى دعيت فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما». اعلام‏النساء، ص 634 نقل از امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 92/ كشف‏الغمه، ج‏2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طريق ابن‏عقده.

15- اعيان الشيعه، ج‏3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.

16- الغدير، ج 1، ص‏17.

17- امالى مفيد، ص 55 و 56/ ارشاد مفيد، ص‏163 و 164. مجموعه فضايل و عنايات اسماء بنت عميس به اهل بيت(عليه السلام) در ضمن مقاله‏اى مستقل در شماره‏هاى آينده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.

18- اعيان الشيعه، ج‏3، ص 488.

19- رجال برقى، ص 60.

20- رجال شيخ طوسى، ص‏33.

21- تنقيح المقال، ج‏3، ص‏73/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص 881.

22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص‏337.

23- «رجع رسول الله(صلي الله عليه و آله) من حجة حتى نزل بغدير خم ثم قام خطيبا بالهاجرة فقال: ايها الناس [من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ينابيع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص‏489. روايت غديرى فاخته را در الغدير، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص‏463 ببينيد.

24- عايشه در سال ‏57 در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)

25- الغدير، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.

26- الغدير، ج 1، ص 58. منصور بن‏حسين آبى معروف به ابوسعد صاحب كتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم كتابى به نام حديث‏الغدير نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب اين كتاب راويان حديث غدير را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدير در آينه كتاب، ص‏79»

27- الميزان فى تفسير القرآن، ص‏59.

28- روايت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدينى در كتاب خود آورده است. او مى‏گويد: اين حديث ‏سلسله‏دار است. زيرا هر يك از فاطمه‏ها از عمه خود روايت كرده‏اند و اين روايت پنج ‏خواهر برادر است كه هر يك از ديگرى نقل كرده‏اند. رك: اسنى المطالب فى مناقب على بن‏ابى‏طالب‏»، شمس الدين ابوالخير الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص‏26 و27؛ بحارالانوار، ج‏36، ص‏353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص‏553 و ج‏3، ص‏127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله عليها)، سيد على‏رضا سيد كبارى، ص‏56 (چاپ نشده).

29- ابواسحاق سعد بن‏ابى‏وقاص در سال 54 - 58 و عايشه بنت‏سعد در سال‏117 وفات يافتند. نسايى روايت وى را نقل كرده است. به خصائص نسايى، ص‏3 مراجعه شود.

30- التقريب، ابن‏حجر، ص‏473.

31- الغدير، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عايشه بنت ‏سعد احاديث ديگرى راجع به فضايل اميرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص‏189 و 190 رجوع كنيد.

32- الغدير، ج 1، ص 38 - 41.

33- دارميه حجونيه از زنان فاضل، خردمند و فصيح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولايت استوار بود. روايت او را ابن‏عبدربه در عقد الفريد از سهل بن‏ابى‏سهل تميمى از پدرش نقل كرده است.(عقد الفريد، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)

34- متن كامل مباحثه دارميه حجونيه را در كتب ذيل بخوانيد: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفريد، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص‏259/ الغدير، ج 1، ص‏209/ اعلام النساء المؤمنات، ص‏333/ اعيان الشيعه، ج‏6، ص 364.

35- رياض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.

36- اين متن در حلية المتقين، بخش مناظرات حسنيه، ذكر شده است. در باره موضوع مناظره حسنيه اختلاف است. سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ذيل كلمه «حسنيه‏» مى‏گويد: اين [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات اين مناظره را ذكر كرده است و شيخ آقابزرگ در ذريعه مى‏نويسد: الحسنيه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشيعة فيها مناظراتها مع علماء المخالفين فى عصر هارون‏الرشيد. (الذريعه، ج‏7، ص 200، رقم‏89/ نقل از اعلام‏النساء، ص 300 تا 301). براى تحقيق بيشتر در باره شخصيت‏ حسنيه به تنقيح المقال، ج‏3، ص‏247/ رياض العلماء، ج 5، ص‏407/ روضات الجنات، ج 1، ص‏153/ الذريعة، ج‏7، ص 200 و ج 4، ص‏97 و ج 25، ص‏296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏187 رجوع كنيد. خلاصه‏اى از مطالب كتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.

37- الغدير، ج 1، ص 70.

38- پيام غدير، عذرا انصارى، ايشان روايت را از تاريخ دمشق، باب تاريخى على بن‏ابى‏طالب (عليه‌السلام) ص 51 نقل نموده‏اند.

39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏197، رقم ‏15659.

40- تهذيب التهذيب، ج‏12، ص 470.

41- اعيان الشيعة، ج 8، ص‏39 - ملحقات احقاق الحق، ص‏262

42- همان، ص 54.

ماهنامه كوثر، ش 2، محمد عابدى .

اهمیت اعتقادی غدیر

به نقل از کتاب حماسۀ غدیر ، تالیف : اُستاد محمد رضا حکیمی  ، انتشارات دلیل ما  

     

  جمعه و عید غدیر  (18  ماه ذیحجه ) در یک روز افتاده بود ، امام در آن روز پنج ساعت از آفتاب بالا آمده ، به منبر بر آمد . در آغاز ، خدای را ستایش کرد ، آنگونه که چونان ستایشی ، از آن پیش کس نشنیده بود . و ثنایی گفت خداوند را که دیگران بدانسان نیاراسته بودند ثنا گفتن را . از این خطبه آنچه در خاطر راویان ماند اینست :

  « خداوند را سپاس ،که سپاس را در عین بی نیازی از سپاسگزاران ، وسیله ای ساخت برای اذعان خلق به پرورد گاری او ، و سببی برای افزونی رحمت ، راهی روشن ،آن کس را که فضل بیشتر او را خواهان باشد .

  من گواهی می دهم که جز الله ، معبودی نیست .اوست یگانه و بی انباز . و نیز گواهی می دهم که محمد بنده اوست و فرستاده او . در ازل ، به علم خویش او را از میان خلقها همه برگزید و در میان پیامبران نیز مرتبه ای والا بخشید ، تا از سوی خداوند امر و نهی کند.خداوند در رساندن احکام خود ، محمد را به جای خویش قرار داد . زیرا خداوند خود به چشم ها دیده نشود و به خاطر ها نگنجد ، و در لایه های پیچیده گمان ها و پندار های انسان جای نگیرد . آری خدایی نیست جز همان الله ملک جبار .

 خداوند اعتراف به نبوت محمد را با اعتراف به الهیت خود مقرون ساخت و او را به چنان اکرامی ویژه کرد که دیگر از خلق بدان پایه نخواهد رسید . محمد نیز شایسته این ویژگی و عنایت بود ، چه او خود را ویژه خداوند کرده بود و حبیب خدا بود .آری هر کس که هر لحظه به گونه ای باشد به این ویژگی نرسد ، و آن دل که دستخوش هر گمانی گردد به مرتبه محبت حق نایل نتواند آمد .

  خداوند فرمود که بر او درود فرستیم(1) ، تا گرامیداشت بیشتر او باشد ، و هم سببی که درخواست درود فرستنده به اجابت رسد (2). اکنون خدای بر او درود فرستد و او را از این بیش تکریم کند و تشریف بخشد و بزرگی افزاید ، تا آنجا که عظمتش پایان یافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جای باشد.

  آنگاه خداوند ، پس از محمد ، از میان خلق ، تنی چند را ویژه خویش ساخت .(3)   این ویژگان را در پرتوی اعتلای محمد اعتلا بخشید ، و رتبت محمد بدیشان سپرد .تا داعیانی باشند راستین که خلق را به سوی خدا خوانند و مردمان را خداشناسی آموزند . از این دسته ، در هر قرنی و زمانی ، کسی هست .خداوند اینان را در ازل بیافرید ، به صورت انواری زبان به ستایش او گشوده ، و شکر و تمجید او در دلشان افتاده . آنگاه ایشان را حجت های خویش کرد .

  خداوند این ویژگان را به هنگام آفرینش دیگر آفریده ها حاضر داشت ، و تا آنجا که خود خواست ، کار را به ایشان سپرد (4)  و ایشان را ترجمان خواست و مشیت خویش قرار داد و زبان اراده خود ساخت .

  اما با این همه ، ایشان بندگان اویند ، بندگانی که بی دستور او سخن نگویند و همواره به فرمان او روند . خداوند خود چگونگی و احوال ایشان را نیک میداند .ایشان برای کس آمرزش نخواهند مگر آن را که خدای پسندد .هیچگاه دل از بیم خدای فارغ ندارند .همواره احکام او را به جای آورند و سنت الهی را پیروی کنند . از خدای در نگذرند و او را فرمان برند .

  خداوند (گذشته از این راهنمایان ، از جهت دیگر نیز ) خلق را در تاریکی و بیراهی نگذارد و نابینا و ناشنوا رها نکرد ، چرا که به آنان عقل داد.آن را در وجودشان بیامیخت و در کالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت . نیروی حواس را خدمتگزار عقل کرد و در گوش و چشم و درون جای  داد .بدینسان حجت را گریبانگیر همه کرد و راه روشن را به همه نمود . او با قدرت خویش به مردمان زبان گویا داد ، تا یافته های حس و اندیشه را باز توانند گفت .

   پس از این باید بگویم ، ای جماعت مومنان ! خدای – عزّ و جّل – در این روز برای شما دو عید فراهم کرد ، دو عید  بزرگ و سترگ ،که یکی از این دو جز به آن دیگری استوار نتواند بود .اینچنین کرد تا نیکی را در حقتان به اتمام رساند و از راه درست آگاهتان کند ، و رهسپارتان سازد به راه روشن دین خود ، و فراوان بر سرتان ریزد از نعمتهای خویش .

  بدین روی ، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شرکت کردن در آن فرا خواند ، تا آنچه در روزهای هفته کرده اید تطهیر پذیرد و کژی و کاستیهایی که در کسب و کارتان روا داشته اید ، جمعه به جمعه ، به هنجار آید و تصحیح شود . هم در این روز است یاد دیگر مومنان کردن و پدیدار شدن بیم پرهیزگارن از خداوند . و در این روز است که خداوند پاداش نیکو کاران را چندین برابر دیگر روزها دهد. اما کار به اینجا تمام نشود، مگر آنکه هرچه را فرموده است به جای آرید ، و از آنچه نهی کرده است دست بکشید ، و برای کارهایی که به تاکید امر کرده است فروتنانه کمر اطاعت بندید .

  اکنون بدانید که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص) . و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است . و آیین طاعت خدا به هنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنید به توفیق و نگه داشت خدایی ، و نگهداشت آنان که اهل ولایت اویند .که در روز دوح (غدیر )(5) درباره آنان آیت فرستاد ، و اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت .و پیامبر را فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به چیزی نشمرد . و خود ضمانت کرد که او را از بد ایشان نگاه دارد .

  بدین گونه و با اشاره ( به نگهداشت پیامبر از بد بداندیشان ) باطن آن کسان که راه ارتداد میسپردند پرده افکند .اینجا بود که هم مومن و هم منافق آنچه را باید بدانند دانستند . پس آنکس که بی پروا بود و لاابلی ، از حق روی گردانید . و آن کس که پا بر جای بود و استوار ، بر پذیرفتن حق پای فشرد و اینجا بود که جهالت پیشگی منافقان و خیره سری نابفرمانان فزونی گرفت و بس دندان بر دندان  فشردند و دست بر دست زدند. یکی سخن گفت . یکی بانگی کرد و آن کس که نابفرمانی پیشه ساخته بود بر همان سر بایستاد و در این میان گروهی نیز گروهی اعتراف کردند ، اما نه از ته دل و نه از سر ایمان ، چنانکه گروهی دیگر اعتراف کردند هم به زبان و هم از جان .

  بدین سان خداوند دین خویش را کامل کرد و و با کامل کردن دین ، چشم پیامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت . و این همان (واقعه غدیر) بود که برخیتان خود شاهد آن بودید و به برخی دیگرتان خبر آن رسید و بدین واقعه ، آن وعده نیکوی به شکیبیان در پیوست . و پرداخته های فرعون و هامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهاشان را تباه و ویران کرد . اما گروهی گمراه بر جای ماندند که در تباه ساختن کار مردمان هیچ فرو نگذارند . اینان را نیز خداوند در همان جایگاههای خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هایشان را محو خواهد کرد و از آن پس ،دلهاشان را از دریغ و درد خواهد آکند.  و به گروهی ملحقشان خواهد فرمود ، که دستان ایشان باز گذارد و کالبد ایشان نیرو مند ساخت و توانییشان داد تا بدانجا که ( به سوء اختیار و سوء استفاده از مواهب الهی ) دین خدا را دگرگون کردند و احکام او را واژگونه ساختند . و بس زودا – اما به هنگام- خداوند بر دشمنان خویش پیروز گردد. و خدا لطیف است و خبیر.

(لازم نبود این اندازه سخن گویم ) چه اندکتر از این نیز ابلاغ را بسنده بود . اکنون ای مردمان ، مشمول رحمت خدای باشید ! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغیب کرده است کمی بیاندیشید ، و به سوی دین او روی آورید و راه بسپرید . راههای پراکنده دیگر در پیش مگیرید تا از راه خدا باز نمانید .

همانا امروز روزی بس بزرگ است .

در این روز ، گشایش در رسید ، و در این روز منزلت آن کسان که شایسته بودند بلندی گرفت و برهان خدا روشن گشت. آری...

امروز ، روز روشن کردن حق است و از مقام پاک (رهبر معصوم) به صراحت و «نص» سخن گفتن.

امروز ، روز کامل شدن دین است .

امروز ، روز عهد و پیمان است .

امروز روز گواهی و گواهان است.

امروز ، روز نمایاندن بنیاد های نفاق و انکار است .

امروز ، روز بیان حقایق ایمان است .

امروز، روز راندن شیطان است.

امروز ، روز موعود فیصله دادن حق است .

امروز ، روز فراموش گشته بلند گرایان است.

امروز ، روز راه نشان دادن و ارشاد است.

امروز ، روز آزمودن مردمان است.

امروز ، روز رهنمونی به رهنمایان است.

امروز ، روز آشکار ساختن مقاصد پوشیده و زمینه سازیها و تمهید های دیگران است.

امروز ، روز نصّ (تصریح) بر شخص است ، یعنی آنان که ویژه اند رهبری را .

(امام در آن روز ، همواره میگفت ، امروز ... امروز...امروز ...تا اینکه فرمود :)

 اکنون در اعمالتان مراقب خدای – عزّ و جلّ – باشید ! و از او بپرهیزید ، و با او مکر مکنید و از راه فریب در میایید.با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است(6)   به خدا تقرب جویید ، راه گمراهی مسپرید و از پی آنان که گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند مروید . خدای عزیز ، گروهی را نکوهیده است و در کتاب خویش (از قول آنان) چنین فرموده است :«انّا اَطعنا سادَتَنا و کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا السَّبیلا . رَبَّنا آتِهِم ضِعفَینِ مِنَ العَذابِ وَ العَنهُم لَعناً کَبیراً»(7)   یعنی : ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ایشان گمراهمان کردند . پروردگار ما ! عذاب ایشان را دو چندان کن و بر ایشان لعنتی بزرگ فرست. و نیز فرموده است :«وَ اِذیَتَحاجُّونَ فِی النّار فَیَقولُ الضُّعَفاءُ لِلّذینَ استَکبَرَوا اِنّا کُنّا لَکُم تَبَعاً ، فَهَل اَنتُم مُغنُونَ عَنّا مِن عَذابِ اللهِ مِن شَیء ، قالُوا لَو هَدانَا اللهُ لَهَدَیناکُم. » (8)   یعنی : و آنگاه که در دوزخ مشاجره کنند ، پس روان به آنان که « استکبار » کردند و بزرگی فروختند گویند ، ما پیرو شما بودیم ، آیا اکنون می توانید اندکی از این عذاب را از ما بردارید ، آن گردنکشان گویند ، اگر ما به راه خدا رفته بودیم شما را نیز به راه خود می بردیم .

  اکنون ، ایا میدانید که این استکبار (که در قرآن آمده است ) چیست ؟استکبار ، ترک اطاعت آن کس (امام) است که خداوند امر به اطاعت او کرده است ، و گردن افرازی است در برابر آن کس که خداوند پیروی او را خواسته است . در قرآن از اینگونه سرگذشت مستکبران بسیار آمده است . اگر آدمی در اینگونه آیات ژرف بیندیشد بی گمان او را از راه باز دارد و اندرز دهد .

   ای مومنان ! بدانید که خدای - عزّ و جَلّ – فرموده است : «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ اَلَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُم بُنیانُ مَرصُوص » (9)  یعنی : خداوند آن کسان را دوست می دارد که در راه او می جنگند ، با صفهایی چونان بناهای استوار در هم پیوسته . آیا می دانید مقصود از « در راه او » (فی سَبیلِهِ) چیست و در راه خدا کیست !؟

منم صراط خدا ، که هرکس آن را نپیماید (از او اطاعت نکند ) در چاه گمراهی فرو افتد .

منم راه خدا ، که پس از پیامبر مرا نصب کرده و نشان داده است .

منم قسیم بهشت و دوزخ .

منم حجت خدا هم بر بدکاران هم بر نیکوکاران .

   از غنودن در غفلت برخیزید، و پیش از فرا رسیدن اجل عمل کنید ، و برای دست یافتن به آمرزش پروردگار بر یکدیگر پیشی گیرید ، پیش از آنکه رستاخیز شود و بارویی بر افرازند درون آن بهشت و برون آن دوزخ .آنگاه بانگ کنید و بانگتان نشنوند و غریو  برکشید و غریوتان به هیچ نگیرند . (به خود آیید )پیش از آن که فریاد بخواهید و کس به فریادتان نرسد . شتاب کنید در طاعت پیش از گذشتن فرصت ! ( مپندارید که فرا رسیدن روز پاداش بس دور است.)  

   این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی روانه خانه های خویش می شوید . بروید –خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید. به برادران خود نیکی کنید . خداوند را بر این که نعمت شما را بخشیده است سپاس گزارید . متّحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خداوند دوستیتان را پایدار دارد . از نعمتهای خداداد یکدیگر را هدیه فرستید . خداوند در این روز ، چندین برابر عید ها پاداش دهد . اینگونه پاداشی را جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت .نیکویی کردن در این روز ، مال را بسیار کند و عمر را دراز . مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز ، به برادران و به خاندان از مال خدا داده ببخشید ، هر اندازه که بتوانید . همواره چهره خندان دارید . چون به یکدیگر رسید شادمانگی کنید و خدای را بر نعمتهایش سپاس دارید . بروید و به آنان امیدشان به شماست نیکی بسیار کنید .در خورد و خوراک خود و زیر دستانتان یکسان باشید ، این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید ، که پاداش یک درهم در این روز صد هزار درهم است و برکت به دست خداست .  

   روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده . اما اگر کس در این روز ، نیاز برادران خود را بر آورد – پیش از تمنا و در خواست – و با میل و رغبت خوبی کند پاداش آن چنان باشد که گویی این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده . و هرکس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است ...

  همینکه به یکدیگر رسیدید ، همواره سلام و مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید برساند. و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان . پیامبر که درود خدا بر او باد مرا به این چیزها اَمر کرده است .»

  این خطبه ، مدارک چندی دارد ، از جمله « مستدرک نهج البلاغه »باب اوّل 72-68 ، تالیف علامه شیخ هادی کاشف الغطا ءِنجفی .

چاپ نجف (1354 ق) ، و به ضمیمه آن کتاب تحقیقی « مَدارکُ الَبلاغه وَ دَفعُ الشُّبُهاتِ عَنه »

پانوشت

  • (1)  سوره احزاب ،آیه 56: « اِنَّ اللهَ وَ ملائِکَتَهُ یُصلّونَ عَلَی النَّبّی ، یا اَیُّها اَلّذین آمَنوا صَلّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا  تَسلیما »
  • (2)      اشاره است به اینکه صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد (ص) به هنگام دعا و توسل و طلب حاجات ، در اجابت موثر است .
  • (3)      مقصود اءمه طاهرین است و اشاره به ایشان .
  • (4)      یعنی به عنوان ولی و «خلیفه الله» ، و ولایت و ماموریت از جانب خدا .
  • (5)      «دوح» ، بر وزن «لوح» ، جمع دوحه است، به معنای درخت بزرگ و تنومند پر شاخ و برگ و پر سایه . چون در کنار غدیر و برکه ای که پیامبر اکرم ،در آنجا ، در صحرای جحفه ، علی را به خلافت نصب کرد ، از اینگونه درختان بیابانی (سمرات) چند تایی بود ، و به هنگام ظهر نیز آنها را رُفتند و در سایه آنها نماز گزاردند ، از این رو ، «روز غدیر» را ، «یَومُ الدَّوح» نیز گفته اند .
  • (6)      اشاره است به آیه 59 ، سوره 4 (نساء)
  • (7)      سوره 33(احزاب) ، آیه 67و68
  • (8)      از آیه 21 ،سوره 14 (ابراهیم) ، و آیه 47 ، سوره 40 (مومن)
  • (9)      سوره 61 (صف) ، آیه 4