آينه‏ داران غدير

 

زنان راوى غدير

شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از آغاز رسالت ‏با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى‏شدند(3) نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمايش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر(صلي الله عليه و آله)، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى كه بعدها به حجة‏الوداع، حجة‏الاسلام، حجة‏البلاغ، حجة‏الكمال، حجة‏التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روز شنبه، پنج ‏يا شش روز قبل از آغاز ذى‏حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده‏اند؛ كه نام و روايتشان چنين ‏است:

 

1. حضرت زهرا(سلام الله عليها)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) يگانه يادگار رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير را آشكار مى‏سازد:

گروهى از انصار، براى توجيه خطاى خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت ‏با ديگران مى‏شنيديم با غير على بيعت نمى‏كرديم. حضرت فرمود:

آيا پدرم در روز غدير براى كسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نيز در جواب محمود بن ‏لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلى بر امامت على داريد؟

فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!

محمود بن ‏لبيد گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى‏گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: على بهترين كسى است كه در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم. على(عليه السلام) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيك‏اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت‏ خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود.(6)

روايتى با سند بسيار دقيق و مشهور بيان مى‏دارد كه دختر بزرگوار پيامبر حديث غدير را چنين بيان فرمود:

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «من كنت وليه فعلى وليه و من كنت امامه فعلى امامه.» (7)

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست و هر كس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسيله چند تن از زنان به اين صورت روايت ‏شده است:

قالت: انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام. (8)

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم را فراموش كرده‏ايد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آيا سخنش را فراموش كرده‏ايد كه فرمود: تو نسبت ‏به من مانند هارون نسبت ‏به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(عليهاالسلام) عمر خويش را در راه اثبات ولايت اميرمؤمنان به انصار و مهاجرين صرف نمود و سرانجام نيز در همين راه به شهادت رسيد و سيده شهيدان ولايت نام گرفت.

2. ام‏سلمه

حضور زنان پيامبر، از جمله ام‏سلمه (9) در مراسم غدير، در كتب مختلف مورد تاكيد قرار گرفته است. (10) صاحب روضة‏الصفا مى‏گويد: «چون حضرت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در غدير خم حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» در شان اميرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خيمه خاص خود نشست و فرمود كه اميرمؤمنان در خيمه ديگر بنشيند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خيمه على(رض) رفتند و زبان به تهنيت على(عليه السلام) گشادند. چون مردم از اين امر فارغ شدند امهات مؤمنين به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنيت دادند.» (11)

ام‏سلمه يكى از دو زن پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه حديث غدير را روايت كرده است. او ماجراى غدير را چنين باز مى‏گويد:

اخذ رسول الله(صلي الله عليه و آله) بيد على بغدير خم فرفعها حتى راينا بياض ابطيه فقال «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» ثم قال «ايها الناس انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض‏» (12)؛ در غدير خم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دست على(عليه السلام) را بالا برد، تا آنجا كه سفيدى زير بغلش را ديديم، آنگاه فرمود: هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.

بعد فرمود: اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاى مى‏گذارم كتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.

ام‏سلمه از معدود كسانى است كه بعد از وفات نبى اكرم(صلي الله عليه و آله) در خط ولايت اميرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنين وصيت كرد. «يا بنى الزمه فلا و الله ما رايت ‏بعد نبيك صلى الله عليه و آله اماما غيره‏»؛ پسركم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پيامبرت امامى غير او نديدم. (13) ام‏سلمه روايات ديگرى نيز، در باره اميرمؤمنان، از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است. (14)

3. اسماء بنت عميس

او به دليل تقرب به اهل بيت روايات فراوانى نقل كرده است؛ تنها حدود شصت روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دارد كه بسيارى از آنها در منزلت اميرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقين در اسلام است و از جمله افرادى است كه قبل از آن كه مردم در خانه ارقم ايمان بياورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پيامبر آمد و اسلام اختيار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت كرد. بعد از شهادت جعفر طيار به عقد ابوبكر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان كه همسر خليفه دوم بود توطئه قتل وصى پيامبر(صلي الله عليه و آله) را با هوشيارى و ايثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از جمله زنان على(عليه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربيت كرد كه از مريدان و مخلصان اميرمؤمنان شد. زمانى كه در حجة‏الوداع شركت جست همسر ابوبكر بود. و محمد بن ‏ابى‏بكر نيز در مسير حجة‏الوداع متولد شد. ابن ‏عقده در كتاب ولايت،‏ حديث غدير را از او روايت كرده است. (16) اسماء همچنين از راويان حديث ردالشمس (17) به شمار مى‏رود.

4. ام‏هانى بنت ابى‏طالب (سلام‏الله عليهما)

او فاخته نام دارد (18) و خواهر اميرمؤمنان(عليه السلام) است. ام‏هانى از راويان (19) و اصحاب (20) پيامبر اكرم بود پيامبر ضمن حديثى او را «يكى از بهترين مردم‏» خواند. (21) اين بانوى گرانقدر احاديثى چون ثقلين (22) و غدير را از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روايت كرده است. او در باره واقعه غدير مى‏گويد:

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از حج ‏بازگشت، تا در غدير خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنين گفت: [اى مردم هر كس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر كس با او دشمنى كند، دشمن بدار؛ هر كس او را زبون سازد، زبون گردان و هر كس او را يارى كند، يارى كن]. (23)

5. عايشه دختر ابى‏بكر

او در شمار زنان پيامبر اكرم (24) و حاضران در حجة‏الوداع جاى داشت. در كتب مختلف اهل سنت روايت غدير از وى نقل شده است. ابن ‏عقده در «حديث ولايت‏» روايت او را نيز ذكر مى‏كند. (25)

بررسى موضع‌گيري‌هاى وى و تطبيق آن با عملكرد ام‏سلمه همسر ديگر پيامبر گرامى كه در تاريخ از خود بر جاى نهاده و تحقيق در انگيزه‏ها، تعيين جهت‏گيريها و موقعيت‏هاى آن دو مى‏تواند براى بانوانى كه امروز در مقابل امواج سهمگين و بنيانكن سياست‏بازى تبليغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنيوى دنياداران قرار دارند نمونه‏هايى تجربه شده و تاريخى و الگويى عملى و آكنده از راهكارهاى مذهبى و سياسى باشد.

6. فاطمه دختر حمزة بن‏عبدالمطلب

او از صحابه مشهور پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و ابن‏عقده و منصور رازى حديث غدير را از وى نقل كرده‏اند. (26)

7. همسر زيد بن‏ارقم

از جمله كسانى كه حديث غدير را روايت كرده‏اند زيد بن‏ارقم و نيز همسر وى مى‏باشد علامه طباطبايى ضمن نام بردن از گروه كثيرى كه روايت (من كنت مولاه فعلى مولاه) را نقل كرده‏اند به ايشان نيز اشاره مى‏كند. (27)

ب. روايات زنان تابعى و ...

در ميان روايات غدير روايتى با ده سند به چشم مى‏خورد كه همه راويانش زن هستند. نام اين بانوان چنين است:

1. الشيخة ام محمد زينب ابنة احمد بن‏عبدالرحيم المقدسيه.

2. فاطمه دختر امام موسى بن‏جعفر(عليه السلام)

3. زينب دختر امام موسى بن‏جعفر(عليه السلام)

 

4. ام‏كلثوم دختر امام موسى بن ‏جعفر(عليه السلام)

 

5. فاطمه دختر جعفر بن ‏محمد الصادق(عليه السلام)

6. فاطمه دختر محمد بن‏ على(عليه السلام)

7. فاطمه دختر على بن‏الحسين(عليه السلام)

8. فاطمه دختر حسين بن‏على(عليه السلام)

9. سكينه دختر حسين بن‏على(عليه السلام)

10. ام‏كلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام‏الله‏عليها).

اين گروه از فاطمه‏ زهرا (سلام‏الله‏عليها) نقل كرده‏اند كه حضرت فرمود:

 

«انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام.» (28)

 

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير را فراموش كرديد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آيا] گفتارش را [فراموش كرديد كه فرمود]: [اى على،] جايگاه تو در برابر من مانند جايگاه هارون در برابر موسى است.

 

11. عايشه بنت ‏سعد 

 

عايشه بيشتر روايت‌هايش را از پدرش سعد (29) بن‏ ابى وقاص نقل مى‏كند و نزد ابن‏حجر از راويان موثق به شمار مى‏رود. (30) او روايت غدير را، از زبان پدرش چنين بازگو مى‏كند:

«كنا مع رسول الله(صلي الله عليه و آله) بطريق مكة و هو متوجه اليها (كذا فى النسخ و الصحيح و هو: متوجه الى المدينه) فلما بلغ غدير خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس اليه قال: ايها الناس من وليكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بيد على فاقامه ثم قال «من كان الله و رسوله وليه فهذا وليه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه‏.» (31)

با رسول خدا در راه مكه بوديم و او به سوى مكه توجه داشت. (در نسخه‏هاى صحيح مى‏خوانيم كه به مدينه توجه داشت.) وقتى به غدير خم رسيد، ايستاد؛ آنان كه جلو بودند بازگشتند و آنان كه عقب مانده بودند، رسيدند. مردم پيرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:

اى مردم، سرپرست ‏شما كيست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پيامبرش. آنگاه دست على را بلند كرد و فرمود: هر كس خدا و رسول او سرپرستش هستند، اين سرپرست اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و آن كس با او دشمنى مى‏ورزد، دشمن بدار.

عايشه بنت‏ سعد حديث ديگرى نيز از پدرش روايت كرده، كه ولايت على(عليه السلام) را آشكار مى‏سازد:

«سمعت ابى يقول: سمعت رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم الجحفه فاخذ بيد على فخطب فحمد الله و اثنى عليه ثم قال: ايها الناس انى وليكم قالوا صدقت‏ يا رسول الله ثم اخذ بيد على فرفعها فقال: هذا وليى و يؤدى عنى دينى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)

شنيدم پدرم گفت كه، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز جحفه دست على(عليه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستايش كرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين جانشين من است و دين مرا ادا مى‏كند. من دوست‏ دار كسى هستم كه او را دوست‏ بدارد و دشمن كسى هستم كه با او دشمنى ورزد.

12. دارميه حجونيه كنانيه

او از شيعيان معروف و بسيار مشهور حضرت اميرمؤمنان بوده به نحوى كه آوازه‏اش تا بدان حد پيچيده بود كه معاويه موقع ورود به مكه از وى سراغ گرفت اين موضوع خود به خوبى مى‏تواند نمايانگر فعاليت‌هاى مؤثر و ارزنده اين بانوى شيعه و محب اهل بيت‏ باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى كه مربوط به غدير مى‏شود مى‏پردازيم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاويه بر جاى مانده است را زمخشرى در كتاب «ربيع الابرار» چنين باز مى‏گويد:

سالى معاويه به حج رفت و از زنى كه به نام دارميه حجونيه، كه سياه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاويه آوردند، پرسيد: اى دختر حام، چگونه‏اى؟

گفت: خوبم، حام نيستم، از قبيله بنى‏كنانم.

گفت: راست گفتى، آيا مى‏دانى چرا تو را فرا خواندم؟

- سبحان الله! من غيب نمى‏دانم.

- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى‏ورزى؟

- آيا از پاسخ معافم مى‏دارى؟

 

- نه.

 

- حال كه نمى‏پذيرى مى‏گويم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسيم يكسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى‏ورزم چون با آن كه براى حكومت از تو سزاوارتر بود، جنگيدى و در پى چيزى برآمدى كه براى تو نيست. با على دوستى ورزيدم به خاطر ولايتى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، در روز غدير خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن كه به بيچارگان محبت مى‏ورزيد و دينداران را بزرگ مى‏داشت و ... . (34)

13. حسنيه

او در خانه امام صادق(عليه السلام) پرورش يافته بود و از شاگردان مكتب وى شمرده مى‏شد.(35) حسنيه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، كه توسط هارون‏الرشيد ترتيب داده مى‏شد، شركت جسته و از مقام ولايت دفاع مى‏كرد. در يكى از اين مناظره‏ها از فردى، كه ابراهيم خوانده مى‏شد، پرسيد: آيا در هيچ جاى تفاسير شما آمده است كه در حجة‏الوداع رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به امر پروردگار، در غدير خم، فرود آمده، اين آيه را: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك). با بيمناكى براى مردم تلاوت كرد و سپس آيه والله يعصمك من الناس نازل شد و [آيا در تفاسير شما آمده است كه پس از نزول «والله يعصمك من الناس‏» پيامبر خدا دست على بن‏ابى‏طالب را گرفت؛ بر منبرى، كه از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.»

ابراهيم سر به زير افكند، حسنيه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، كه خود را در مقابل هارون‏الرشيد مى‏ديدند، لب به تاييد گشودند. ابو يوسف گفت: بيشتر صحابه و مفسران تصريح كرده‏اند كه اين آيه در باره على بن‏ابى‏طالب نازل شده است و حديث "من كنت مولاه فعلى مولاه" نيز مشهود است.

حسنيه پرسيد در باره «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم راكعون‏» چه مى‏گوييد؟ ابويوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ‏ابى‏طالب است. 

آنگاه حسنيه با شگفتى پرسيد: ... احكام و نصوص الهى را وا مى‏نهيد و بيعت روز غدير را ناديده مى‏گيريد؟! (36)

14. عميرة بنت‏سعد بن‏ مالك

او نيز از تابعين شمرده مى‏شود. عميره، اهل مدينه و خواهر سهل ام‏ رفاعه ابن ‏مبشر بود. او از راويان حديث غدير است و در سلسله سند حديث «منا شده‏» اميرمؤمنان(عليه السلام) قرار دارد.

15. ام‏المجتبى علويه

او حديث غدير را از عدى بن‏ثابت نقل كرده است و ابن‏عساكر در تاريخ خود از حديث وى ياد مى‏كند. (37)

16. فاطمه بنت على بن‏ابى‏طالب(عليه السلام)

او دختر على بن‏ابى‏طالب(عليه السلام) است و مادرش ام‏ولد مى‏باشد. برقى در رجال خود وى را از راويان امام حسن(عليه السلام) مى‏داند (38) و در تهذيب‏الاحكام از راويان اميرمؤمنان(عليه السلام)، ابى‏حنيفه، اسماء بنت‏عميس (39) شمرده شده است. حديث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روايات اوست. وى حديث غدير را از ام‏سلمه نقل نموده است. (42)

«اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيمة.‏»

پى‏نوشت‌ها:

1- درباره اسلام خديجه اين سخن اميرمؤمنان به تنهايى كافى است كه فرمود: «لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله و خديجه و انا ثالثهما.» نهج‏البلاغه خطبه 192 (قاصعه).

2- كانت‏ سميه ام عمار بن ‏ياسر و ابوه ياسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قريش على ان رجعا عن الاسلام الى الكفر فابيا فضرب ابوجهل سمية بحربة فى قبلها فماتت ... . اعيان‏الشيعه، ج‏7 ، ص‏319.

3- رياحين‏الشريعة، ج 2، ص 305.

4- الغدير ج 1، ص‏9.

5- خصال صدوق، ج 1، ص‏173؛ عوالم، ج 11، ص‏467. «هل ترك ابى يوم غدير خم لاخذ عذرا» تاكيد مورخان بر اين كه اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از جمله حاضرين در غدير بودند مبين اين مطلب است كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز در بين آنان حضور داشته است. زيرا مورخان حضور زنان پيامبر را به طور مستقل بيان كرده و گفته‏اند كه امهات مؤمنين همراه پيامبر بودند بنابراين از طرفى فاطمه زهرا(عليهاالسلام) داراى چنان شخصيت ‏برترى است كه در صورت عدم حضور وى در غدير بايد بتوان رواياتى دال بر آن يافت كه ظاهرا وجود ندارد از اين روى مى‏توان گفت كه ايشان نيز در بين جمع حاجيان در حجة‏الوداع حضور داشته است.

6- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج‏الحياة، ص 38.

7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فيض الغدير، ص 391 به نقل از ينابيع الموده حديث را چنين نقل كرده است «قالت: قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) من كنت وليه فعلى وليه و امامه.‏»

8- الغدير، ج 1، ص‏197/ «من كنت مولاه فعلى مولاه‏» احقاق الحق، ج‏6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فيض الغدير توضيحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فيض الغدير، ص 390).

9- ام سلمه دختر ابى‏اميه بن‏المغيرة مخزومى است مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پيامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات يافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)

10- معارج النبوة، ج 2، ص 318. 

11- فيض الغدير، ص 388 - 389.

12- الغدير، ج 1، ص‏17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص‏53/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏177.

13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص‏183، ح 4.

14- مانند «من سب عليا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى‏» (المستدرك على الصحيحين، ج‏3، ص 121) و «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) كانى دعيت فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما». اعلام‏النساء، ص 634 نقل از امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 92/ كشف‏الغمه، ج‏2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طريق ابن‏عقده.

15- اعيان الشيعه، ج‏3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.

16- الغدير، ج 1، ص‏17.

17- امالى مفيد، ص 55 و 56/ ارشاد مفيد، ص‏163 و 164. مجموعه فضايل و عنايات اسماء بنت عميس به اهل بيت(عليه السلام) در ضمن مقاله‏اى مستقل در شماره‏هاى آينده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.

18- اعيان الشيعه، ج‏3، ص 488.

19- رجال برقى، ص 60.

20- رجال شيخ طوسى، ص‏33.

21- تنقيح المقال، ج‏3، ص‏73/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص 881.

22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص‏337.

23- «رجع رسول الله(صلي الله عليه و آله) من حجة حتى نزل بغدير خم ثم قام خطيبا بالهاجرة فقال: ايها الناس [من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ينابيع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص‏489. روايت غديرى فاخته را در الغدير، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص‏463 ببينيد.

24- عايشه در سال ‏57 در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)

25- الغدير، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.

26- الغدير، ج 1، ص 58. منصور بن‏حسين آبى معروف به ابوسعد صاحب كتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم كتابى به نام حديث‏الغدير نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب اين كتاب راويان حديث غدير را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدير در آينه كتاب، ص‏79»

27- الميزان فى تفسير القرآن، ص‏59.

28- روايت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدينى در كتاب خود آورده است. او مى‏گويد: اين حديث ‏سلسله‏دار است. زيرا هر يك از فاطمه‏ها از عمه خود روايت كرده‏اند و اين روايت پنج ‏خواهر برادر است كه هر يك از ديگرى نقل كرده‏اند. رك: اسنى المطالب فى مناقب على بن‏ابى‏طالب‏»، شمس الدين ابوالخير الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص‏26 و27؛ بحارالانوار، ج‏36، ص‏353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص‏553 و ج‏3، ص‏127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله عليها)، سيد على‏رضا سيد كبارى، ص‏56 (چاپ نشده).

29- ابواسحاق سعد بن‏ابى‏وقاص در سال 54 - 58 و عايشه بنت‏سعد در سال‏117 وفات يافتند. نسايى روايت وى را نقل كرده است. به خصائص نسايى، ص‏3 مراجعه شود.

30- التقريب، ابن‏حجر، ص‏473.

31- الغدير، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عايشه بنت ‏سعد احاديث ديگرى راجع به فضايل اميرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص‏189 و 190 رجوع كنيد.

32- الغدير، ج 1، ص 38 - 41.

33- دارميه حجونيه از زنان فاضل، خردمند و فصيح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولايت استوار بود. روايت او را ابن‏عبدربه در عقد الفريد از سهل بن‏ابى‏سهل تميمى از پدرش نقل كرده است.(عقد الفريد، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)

34- متن كامل مباحثه دارميه حجونيه را در كتب ذيل بخوانيد: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفريد، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص‏259/ الغدير، ج 1، ص‏209/ اعلام النساء المؤمنات، ص‏333/ اعيان الشيعه، ج‏6، ص 364.

35- رياض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.

36- اين متن در حلية المتقين، بخش مناظرات حسنيه، ذكر شده است. در باره موضوع مناظره حسنيه اختلاف است. سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ذيل كلمه «حسنيه‏» مى‏گويد: اين [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات اين مناظره را ذكر كرده است و شيخ آقابزرگ در ذريعه مى‏نويسد: الحسنيه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشيعة فيها مناظراتها مع علماء المخالفين فى عصر هارون‏الرشيد. (الذريعه، ج‏7، ص 200، رقم‏89/ نقل از اعلام‏النساء، ص 300 تا 301). براى تحقيق بيشتر در باره شخصيت‏ حسنيه به تنقيح المقال، ج‏3، ص‏247/ رياض العلماء، ج 5، ص‏407/ روضات الجنات، ج 1، ص‏153/ الذريعة، ج‏7، ص 200 و ج 4، ص‏97 و ج 25، ص‏296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏187 رجوع كنيد. خلاصه‏اى از مطالب كتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.

37- الغدير، ج 1، ص 70.

38- پيام غدير، عذرا انصارى، ايشان روايت را از تاريخ دمشق، باب تاريخى على بن‏ابى‏طالب (عليه‌السلام) ص 51 نقل نموده‏اند.

39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحديث، ج‏23، ص‏197، رقم ‏15659.

40- تهذيب التهذيب، ج‏12، ص 470.

41- اعيان الشيعة، ج 8، ص‏39 - ملحقات احقاق الحق، ص‏262

42- همان، ص 54.

ماهنامه كوثر، ش 2، محمد عابدى .

محرم...

معرفت در شیعه

فرا رسیدن ایام شهادت امام حسین (ع) و یاران با وفایش تسلیت باد .

 

وهابیت ، اهل سنت را هم کافر می‌پندارد !

معرفت در شیعه

 منبع: شیعه ها (دینی مذهبی)

وهابیت اهل فسق در دین‌ و هرزگی سیاسی هستند و حکومت عربستان زمام امور خود را به دست چنین افرادی سپرده است! // تمام کیان وهابیت بر دشمنی با پیروان اهل بیت (ع) استوار گردیده است و در همین راستا آنها تلاش می‌کنند تا مشاهد ائمه‌(ع) را تخریب کرده و…

 وهابیت اهل فسق در دین‌ و هرزگی سیاسی هستند و حکومت عربستان زمام امور خود را به دست چنین افرادی سپرده است! // تمام کیان وهابیت بر دشمنی با پیروان اهل بیت (ع) استوار گردیده است و در همین راستا آنها تلاش می‌کنند تا مشاهد ائمه‌(ع) را تخریب کرده و شیعیان را از بین ببرند. // محمدبن عبدالوهاب هنگامی که با عثمان بن معمر اختلاف پیدا کرد و به منطقه‌ی حریمله حمله کرد، حتی به زن خود یعنی دختر عثمان رحم نکرده و او را زیر پا له کرد! // وهابیت، اهل سنت و جماعت را کافر می‌پندارند و خودشان را اهل‌سنت و جماعت واقعی می‌دانند!

آنچه گذشت، برش‌هایی از سخنان حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی کورانی، محقق و پژوهشگر برجسته حوزوی است که در نشست «وهابیت؛ عراق، گذشته و حال» در مرکز ابحاث‌العقائدیه (مرکز پژوهش‌های اعتقادی) قم به بررسی مسیر رشد این فرقه ضاله از ابتدای پیدایش تا عصر حاضر و جنایات این گروه خشک‌مغز در تخریب مشاهد شریفه پرداخته است و متن کامل آن به مناسبت ۸ شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع(ع) در راستای افشای پشت‌پرده و ماهیت واقعی وهابیت تقدیم می‌گردد.

* آغاز سخن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله‌رب‌العالمین و افضل‌الصلاة و السلام علی نبینا و شافعنا و نورنا محمد و آل بیته‌الطاهرین.

ای برادران مومن! سلام‌علیکم

موضوع بحث ما وهابیت و عراق در گذشته و حال، تبیین مواضع هر کدام، ارتباط این دو با یکدیگر و تاریخ آنها است.

ابتداء مختصری درباره مسیر رشد وهابیت از ابتدای پیدایش تا عصر حاضر صحبت می‌کنم و پس از آن مواضع وهابیت را نسبت به عراق ذکر می‌نمایم.

*پیشینه محمد‌بن‌عبدالوهاب

وهابیت به محمد‌بن‌عبدالوهاب منتسب است، محمدبن‌عبدالوهاب اهل نجد و گفته شده که از قبیله بنی‌تمیم است، اما این مطلب مورد اختلاف خود وهابیت است، چنان‌که گفته شده او از عموزادگان بنی‌تمیم است و برخی دیگر گفته‌اند او از قبیله دیگری است.

پدر محمد‌بن‌عبدالوهاب قاضی بود و برادرش سلیمان نام داشت که با محمد مخالف بود، البته محمدبن‌عبدالوهاب مورد انتقاد پدر و برادرش بود و حتی سلیمان بر کتاب محمد ردّی نوشت و از بیم جان خود فرار کرد.

تولد محمدبن‌عبدالوهاب بعد از وفات علامه مجلسی است و در زمان تولد او دولت عثمانی تحت فشار غربی‌ها بود، غربی‌ها در پی تجزیه دولت عثمانی بودند و در مرزهای این کشور جنگ افروزی می‌کردند.

*نظر مستر همفر درباره محمدبن‌عبدالوهاب

محمدبن‌عبدالوهاب در ایام جوانی به بصره آمد، مستر همفر عضو وزارت مستعمرات بریتانیا می‌گوید: محمدبن عبدالوهاب را در حالی که مشغول به کار نجاری نزد شخصی به نام عبدالرضا بود یافته و محل کار عبدالرضا پاتوق جوانان لاابالی بود.

مستر همفر در گزارش خود به وزارت مستعمرات انگلیس می‌نویسد، جوانی را یافتم که مذاهب را مورد انتقاد قرار می‌دهد و به مقدسات مسلمانان احترام نمی‌گذارد! وزارت مستعمرات در جواب همفر به او گفتند؛ این شخص مورد نیاز ماست و فعالیت خود را بر او متمرکز کن، حتی همفر، خانمی به نام صفیه مزدور انگلیسی ساکن بصره که از یهودیان شیراز بود را برای ارضاء امیال محمد به خدمت درآورد.

خود محمدبن‌عبدالوهاب اعتراف می‌کند که انگلیسی‌‌ها مرا به هر سو که می‌خواستند سوق می‌دادند.

روزی همفر به محمد می‌گوید؛ من خوابی دیدم، محمد گفت: چه دیدی؟ همفر گفت: در جایی با رسول‌الله (ص) بودیم ناگهان تو وارد شدی و حضرت رسول (ص) برای تو بلند شد و تو را مورد استقبال گرم خود قرار داد و تو را به مقامات عالیه بشارت داد!

محمد‌بن‌عبدالوهاب این خواب همفر را باور کرد، آری او را به راحتی به وسیله خواب و رویا تحریک می‌نمودند.

در دهه‌ سی‌سالگی محمد، مستر همفر به محمدبن‌عبدالوهاب می‌گوید؛ به نجد برود، او نیز پس از عزیمت به آنجا که در روستایی به نام «حریمله» با رییس قبیله‌ای به نام عثمان‌بن معمر آشنا می‌شود و با وی پیمان می‌بندد که دعوت توحیدی خویش را آغاز نماید و مسلمانان مشرک را از بین ببرد و آنان را از زیارت قبور نهی کرده و علاوه بر آن ضمن تاسیس حکومتی به رویارویی دولت عثمانی برود.

محمدبن‌عبدالوهاب با عثمان دچار اختلاف می‌شود و چه بسا علت این اختلاف سبب سفر همفر به نجد باشد که در پی آن عثمان به این حقیقت واقف می‌گردد که در پشت پرده افکار محمد، نقشه‌های شوم انگلیسی وجود دارد.

جالب است بدانید مستر همفر در دیدار خود با محمدبن‌عبدالوهاب در نجد می‌گوید: محمد را بسیار ضعیف یافتم و سبب ضعف او همبسترشدن افراطی او با همسرش بود، پس او را نصیحت کردم که جسم خود را از بین نبرد.

*فرار به منطقه آل‌سعود

آری در رابطه با عثمان‌بن معمر چیزی در تاریخ نمی‌خوانیم به جز این‌که روستای او منهدم و اهل آن را قتل عام کردند، اما داستان وی از این قرار است. که محمد پس از اختلاف با عثمان پا به فرار می‌گذارد، عثمان نیز شخصی را برای کشتن او در نظر می‌گیرد، اما این کار نافرجام می‌ماند و محمد به منطقه‌ «الداعیه» یعنی همان منطقه آل سعود، اجداد حاکمان فعلی عربستان می‌رسد و در آنجا با آنها درباره قیام و دعوت خود و رویارویی با دولت عثمانی هم پیمان می‌شود و پس از مدتی به کفر عثمان‌بن معمر فتوا داده و سبب کفر او را ارتباطش با والی عثمانی بر می‌شمرد و چه بسا عثمان در این ارتباط والی عثمانی را نسبت به نظریات محمد آگاه می‌کند.

پس از فتوای کفر عثمان، منطقه‌ حریمله مورد هجوم واقع شده و تمامی اهل آن حتی زن محمد‌بن‌عبدالوهاب کشته و این منطقه به ویرانه تبدیل می‌شود و بر همین اساس، مرکز دعوت محمدبن‌عبدالوهاب «شمرالدرعیه» گردیده و مرکز اولیه آن که روزگاری در نگاه محمد، موحد بودند به بهانه کفر وحشیانه به ویرانه تبدیل می‌گردد.

شناسایی «مستر همفر» برای بحث ما یعنی عراق و وهابیت لازم است؛ البته بر صحت ادعاهای مستر همفر می‌توان شواهد متعددی اقامه نمود. من از جوانان دعوت می‌کنم که در مورد وی در سایت‌ها و منابع معتبر و حتی از وزارت خارجه انگلستان تحقیق نمایند، مثلا اولین نشریه‌ای که خاطرات مستر همفر را طبع نمود، مجله‌ای آلمانی بود چرا که در دوران هیتلر دولت عثمانی از آلمان‌ها جانب‌داری کرد به همین سبب آلمان‌ها می‌خواستند با این کار حقیقت انگلستان را برای عثمانی‌ها رسوا سازند.

البته تعجب نکنید، زیرا امثال «مستر همفر و جون فیلبی» این خاطرات را می‌نویسند؛ چرا که این افراد پس از ماموریت‌ به شهر یا روستای خود برمی‌گشتند و با این کار خوش‌خدمتی‌های خود را به کشورشان به رشته تحریر در می‌آوردند.

آری محمدبن‌عبدالوهاب دعوت خود را از الدرعیه آغاز و شروع به گسترش آن نمود در این توسعه از حربه‌ مشرک جلوه دادن طرف مقابل استفاده می‌نمود.

*مبنای پایه‌ریزی وهابیت

دو امر اساسی مبنای پایه‌ریزی وهابیت است، اول با وجود این‌که وهابیت، خلافت عثمانی را مشروع می‌دانست، اما علیه ‌آن قیام نمود! بر همین اساس گروه وهابیت یک گروه یاغی و به تعبیری از خوارج است که در مقابل خلافت مشروع عثمانی در نگاه خودشان قد علم کرد.

وهابیت بارها در شکست با جبهه عثمانی که توسط افرادی مانند محمد علی پاشا، ابن رشید، طوسون پاشا فرماندهی می‌شود، انقیاد خود را به دولت عثمانی اعلام نمود؛ بنابراین وهابیت با انحراف خود بر خلافت مشروع عثمانی قیام نمود.

همچنین وهابیت به این مطلب اعتراف می‌کند که با کفار، علیه دولت مشروع عثمانی همکاری نموده است، آنها به همکاری با انگلستان اذعان داشته و اعتراف می‌کنند هنگامی که عبدالعزیز در درگیری با ابن رشید از شهر «الدرعیه» به کویت گریخت، با همکاری انگلستان بوده که او به نجد باز می‌گردد و این حقیقت در تاریخ ثبت شده است و حتی عبدالعزیز پس از این ماجرا از انگلستان تشکر می‌کند و می‌گوید (من لم یشکر المخلوق لم یشکرالخالق) همه این حقایق مستند است که ارائه این اسناد خارج از وقت جلسه است.

*فاز دوم پایه‌ریزی وهابیت

مبنای دوم پایه‌ریزی وهابیت همکاری و تعاون با کفار است، انگلستان هنگامی که عبدالعزیز را به عنوان امیر نجد تعیین نمود بر او شرط کرد، هیچ کاری را بدون اجازه آنها انجام ندهد و عبدالعزیز پذیرفت.

عبدالعزیز کسی است که کربلا را مورد هجوم قرار داده و به کمک انگلستان بر قسمت اعظم منطقه سیطره پیدا می‌کند و بنای آنها این بود، هر چه می‌توانند از قلمرو حکومت دولت عثمانی کاسته و آن را تضعیف کنند. این کشورهای شیخ‌نشین خلیج به تازگی تاسیس شده‌اند وگرنه همه مستعمره انگلستان بودند.

عبدالعزیز در سال ۱۲۱۶ به کربلا هجوم آورده و ۳هزار نفر با او همراهی می‌کردند. حمله او در روز عید غدیر بود؛ یعنی روزی که اهل کربلا به نجف می‌روند. در این حمله وحشیانه حداقل ۱۰۰۰نفر کشته شدند که تاکنون بازماندگان شهدای این واقعه یافت می‌شوند.

والی عثمانی بغداد اگر چه مورد توبیخ دولت عثمانی و اقع شد، اما به این رویداد اهمیت چندانی نداد؛ چرا که در نگاه او این شیعیان‌اند که مورد حمله بادیه‌نشینان قرار گرفتند و این موضوع چندان برای آنها اهمیت نداشت! در این حادثه تلخ وهابیان ضریح مطهر اباعبدالله‌الحسین (ع) را تخریب کرده و اموال حرم و شهر کربلا را به یغما بردند.

البته این واقعه ۱۰ سال پس از به درک واصل شدن محمد‌بن‌عبدالوهاب رخ داد و باید گفت؛ این حرکت برنامه‌ریزی شده توسط وهابیت تنها به شهر کربلا منحصر نمی‌شد، بلکه برنامه اصلی تضعیف تمام دولت عثمانی بود.

*نامه عبدالعزیز به کاشف‌الغطاء

در سال ۱۲۱۰ عبدالعزیز آل سعود، نامه‌ای به مرجع بزرگ نجف اشرف شیخ جعفر کاشف‌الغطاء (قدس الله نفسه) می‌نویسد، ایشان نیز جواب آن نامه را با کتاب (منهج‌الرشاد لمن اراد‌السداد) پاسخ می‌دهند.

عبدالعزیز شخص عامی بود و چه بسا حتی خواندن و نوشتن بلد نبود؛ بنابراین او به تعلیم وهابیت و انگلستان در نامه خود به شیخ جعفر می‌نویسد؛ «شما کافرید»! و در بیان وجه کفر، ادله وهابیت را ذکر می‌کند که مثلا شما امام حسین‌(ع) را زیارت می‌کنید و چه و چه……… و در آخر نتیجه می‌گیرد که خون شما مباح است! و اگر از آنچه شما را نهی ‌کردیم، پرهیز ننمایید به شما هجوم می‌آوریم؛ البته وهابیت در سال بعد از هجوم به کربلا پنج‌بار به نجف یورش می‌برد.

*نحوه به هلاکت‌رسیدن عبدالعزیز

به هلاکت رسیدن عبدالعزیز ۲ سال پس از هجوم به کربلا توسط شخص مومن و دوستدار امیرالمومنین‌(ع) که از کردها بود، صورت می‌پذیرد. خداوند این شخص را رحمت نماید او از شهر العمادیه بود و هنگامی که صحنه‌های دلخراش هجوم وهابیت به کربلا را دید به خشم آمد و در لباس درویش به شهر الدرعیه رفت و نام خود را عثمان نهاد و یکی، دو سال در الدرعیه بود و حتی به عنوان یک درویش وهابی با وهابی‌ها نماز می‌خواند تا این‌که فرصت مناسبی برای کشتن عبدالعزیز برایش فراهم شد و با خنجری عبدالعزیز را از پای درآورد، وهابیون نیز بر او حمله‌ور شدند و او را به شهادت رساندند،

ای‌کاش از طایفه و خانواده این کرد شیعه پرس و جو شود تا مورد تکریم و احترام قرار گیرند؛ چرا که این کار او در واقع یک حرکت استشهادی بود، حرکتی در برابر اهانت‌کنندگان به پیامبر (ص) و امام حسین‌(ع) و قتل‌عام کنندگان مومنین بود.

یکی از برنامه‌‌های وهابیت در یورش به کربلا کشتن مرجع وقت در آن شهر یعنی سید علی طباطبایی صاحب کتاب ریاض‌المسایل، کتاب فقهی معروف بود.

سید علی که او را به نامه‌های ملاعلی یا شیخ علی نیز می‌شناختند به علت کهولت سن نتوانست به نجف برود و تنها با یکی از نوادگان شیر خوارش در منزل ماند. سید به لطف جدش امام حسین (ع) و با حالت تسبیح و ذکر در خانه مخفی شد و به طور معجزه آسایی نجات پیدا کرد.

*نحوه سیطره بر مکه و مدینه

وهابیت پس از یورش‌های متعدد به نجف به شهر حله یورش بردند و پس از آن نیز بارها زائران امام حسین‌(ع) را مورد حمله قرار دادند.

وهابیت پس از واقعه کربلا رویای سیطره بر حرمین شریفین را در سر می‌پروراند و امیر مکه که از حسنی‌ها بود ۵۰ بار با آنها درگیر شد و در نهایت آنها توانستند بر حرمین شریفین سیطره پیدا کنند.

در پی این ماجرا خلافت عثمانی به خشم آمد و فرمان ریشه‌کن‌ کردن فتنه‌ وهابیت از جانب سلطان عثمانی به والی مصر محمد علی پاشا، والی بصره, والی بغداد و والی مکه و تمام مناطق احاطه کننده عربستان سعودی صادر شد.

بر همین اساس با توجه به این‌که ثقل ارتش عثمانی در مصر بود، دو یورش از آنجا به سوی مناطق وهابیت صورت پذیرفت. در سال ۱۲۳۳ ابراهیم پاشا وارد الدرعیه شد و آنجا را تحت تصرف خود درآورده و علاوه بر آن بر مکه و مدینه مستولی گشت و پس از آن یکی از علمای مصری را برای بحث و گفتگو با علمای وهابیت معین نمود، اما وهابیت از مواضع خود کوتاه نیامده و تمام مسلمانان و دولت عثمانی را همچنان مشرک و کافر دانستند.

*تکفیرکردن توسط وهابیت، بهانه‌ای سیاسی است

تکفیر کردن توسط وهابیت به عنوان یک بهانه سیاسی است. چنان‌که اگر کسی بخواهد بر اموال همسایه خود مسلط گردد باید بهانه‌ای بتراشد. وهابیت از همین روش استفاده می‌نمود و در ابتدا به گسترش قلمرو حکومت خود اقدام نموده و پس از آن به عنوان بهانه، شرک و کفر را مطرح می‌نمود!

ابراهیم پاشا هنگامی‌که از مغز خشک وهابیت مطلع گشت و دانست که علمای وهابیت قانع نمی‌شوند، خود به دیدار آنها رفت و به آنها گفت: آیا تنها شما مسلمانید و دیگران کافرند؟ گفتند: آری! او گفت: یعنی تنها شما به بهشت می‌روید؟ گفتند: آری! یک درخت بهشت شما را کفایت می‌کند، پس بقیه بهشت چه می‌شود؟ خداوند، بقیه بهشت را برای چه کسی آفریده است؟

پس از آن ابراهیم پاشا از آنان خواست که توبه کنند، اما آنها نپذیرفتند در نتیجه او دستور داد که آنان را بکشند.

* مناظره سلیمان با محمد بن عبد الوهاب

آری! حتی سلیمان برادر محمد بن عبد الوهاب یعنی سلیمان در بحث با محمد که در ماه رمضان صورت پذیرفت به او گفت: آیا معتقدی که تنها تو و یارانت به بهشت می‌روید و دیگران به جهنم؟ آیا تمام مسلمانان غیر از تو و یارانت جهنمی هستند؟ محمد گفت: آری! سلیمان به او گفت: تو این روایت پیامبر (ص) را قبول داری که می‌فرماید، خداوند در هر شب از ماه رمضان، ۱۰۰ هزار بنده را از آتش جهنم آزاد می‌کند، محمد گفت: آری این روایت صحیح است، سلیمان جواب داد: تمام یاران تو به ۱۰ هزار نفر نمی‌رسند، پس بقیه این ۱۰۰ هزار نفر کجا هستند تا مورد رحمت و آزادی الهی قرار گیرند؟!

جنبش وهابیت در اصل بر پایه اعمال زور، تاخت و تاز، استعمارگری و تنفیذ دستورهای کفار انگلیسی و همچنین بر مبنای قیام علیه دولت عثمانی پایه‌گذاری شد و آنچه که مایه مباهات است این است، مراجع و حوزه‌های علمیه از دولت عثمانی جانبداری می‌کردند؛ چرا که به تعبیری دولت عثمانی «أهون الشرین» بود و به عبارت بهتر أمر دائر‌مدار خلافت عثمانی ظالم و چیرگی استعمار کافر بود، پس اولویت با همان خلافت ظالم است و بر همین اساس مراجع و حوزه‌های علمیه و مجاهدان ما در کنار ارتش عثمانی با انگلستان و همدستانش به جنگ پرداختند.

*وهابیت در جبهه مقابل امت اسلامی!

وهابیت در کنار یورش‌های غربی‌ها علیه امت اسلام شرکت کردند و این مانند همان سخن معروف است که می‌گویند معاویه در جنگ بدر بود، اما در جبهه مقابل اسلام! چنان‌که وهابیت نیز در نبردند، اما مقابل امت اسلامی.

جنبش اخوان المسلمین با دیدن همکاری عبد العزیز با کفار به انگیزه رویارویی با وی تأسیس گردید، این جنبش به دو علت با عبدالعزیز مقابله کرد:

۱)عبدالعزیز علیه دولت عثمانی قیام کرده است

۲)همکاری علنی وهابیت و عبدالعزیز با انگلستان و جالب است که بدانید حتی برخی از وهابیان به خیانت در برابر خلافت مشروع عثمانی انحراف می‌ورزند.

وهابیت، اهل سنت و جماعت را کافر می‌پندارند و خودشان را اهل‌سنت و جماعت واقعی می‌دانند!

وهابیون به کشتار اخوان‌المسلمین پرداختند و خودش را اخوان المسلمین نام نهاد، آری این چنین تاریخ تزویر می‌شود!

برادران عزیز! تمام کیان وهابیت بر دشمنی با پیروان اهل بیت (ع) و دیگر امور باطل استوار گردیده است و در همین راستا آنها تلاش می‌کنند تا مشاهد ائمه‌(ع) را تخریب کرده و شیعیان را از بین ببرند.

هنگامی که انگلیسی‌ها از عبدالعزیز پیمان گرفتند که به عراق و اردن و امارات تعرض نکنند، دست شر او از عراق کوتاه شد و حتی وقتی که او به اردن هجوم برد، انگلیسی‌ها او را با هواپیماهای خود مواجه ساختند و به او فهماندند که محدوده تو فقط سرزمین نجد است، نه بیشتر و بر همین اساس او را به عنوان امیر نجد و نه حجاز معرفی کردند؛ بر اساس نقشه انگلیسی‌ها وهابیت هیچ سلطه‌ای بر حجاز نداشت و مکه و مدینه سهم شریف حسین بود. شریف حسین با پیمان انگلستان قرار بود که امیر عرب باشد و مکه و مدینه در اختیار او،  بر همین مبنا تمام دولت‌ها او را به رسمیت شناختند.

در تاریخ می‌خوانیم که پس از سال ۱۹۱۹ عبدالعزیز تنها به عنوان امیر نجد و نه پادشاه آن معرفی و مورد موافقت دولت‌های بزرگ واقع شد، برای عبدالعزیز ماهیانه چهل هزار لیره انگلیسی مقرر گردید و چنانچه گفته شد دست او از منطقه حجاز کوتاه بود.

مستر امری، وزیر مستعمرات انگلیس به مطالب گفته شده تصریح کرده و تمام روزنامه‌های جهان آن را منتشر کردند.

انگلستان با عبدالعزیز پیمان بست که در مقابل تجاوز هر متجاوزی به نجد از او حمایت نماید، در مقابل عبدالعزیز تعهد کرد که هیچ پیمان و موافقت‌نامه‌ای را با هیچ کشور خارجی امضا ننماید و علاوه برآن حق هیچ‌گونه رایزنی با کشور دیگری جز با رضایت انگلستان برای او وجود ندارد، همچنین عبدالعزیز ملزم است که هیچ‌گونه خرید و فروش و اجاره‌ای نسبت به سرزمین‌های نجد مگر به اذن انگلستان انجام نداده و علاوه بر آن وی نمی‌تواند بدون کسب اجازه از بریتانیا امتیازی را به کشور دیگری واگذار کند.

*انگلستان عبدالعزیز را مناسب‌تر از شریف‌حسین دید

با این حال ورق برگشت و مصالح انگلستان، عبدالعزیز را برای سلطه بر حجاز مناسب‌تر از شریف حسین دید، به همین جهت با دادن امکانات به عبدالعزیز زمینه حمله به حجاز برای او فراهم گشته و پس از حمله، حجاز به دست او افتاد. شریف حسین نیز به مصر گریخت و تنها عراق و اردن نصیب او و فرزندش شد. آری ولی‌نعمتان شریف حسین او را شایسته سلطه بر حجاز ندیدند!

عبدالعزیز پس از مسلط شدن بر حجاز در بیاناتی ضمن تشکر و قدردانی زیاد از انگلستان، سیرت این کشور را از ابتدا تا انتها نیکو توصیف کرد.

این مطلب شایان ذکر است که مواضع وهابیت نسبت به عراق به هیچ وجه تاکنون تغییر نیافته است، آنها معتقدند که عراق باید در زیر سلطه آنان باشد.

وهابیت ادعاهایی دروغین در رابطه با عراق دارد آنها می‌گویند؛ شیعیان عراق عجم بوده و عرب نیستند و قبایل عراق به تازگی شیعه شده‌اند؛ چرا که تاریخ این قبایل نشانگر این واقعیت است و علاوه بر آن شیعه در عراق در اقلیت و اهل تسنن اکثریت مردم عراق را تشکیل می‌دهند!

آنها بر این سیاست اصرار می‌ورزند که مشاهد شریفه عراق باید تخریب گشته و شیعیان عراق از صحنه ی روزگار محو شوند!

وهابیت هنگامی که از تعبیر اهل تسنن استفاده می‌نماید، مقصودش وهابیت است که بسیار اندک‌اند و بقیه اگر چه از اهل تسنن باشند، اما از آنها نیستند؛ به طوری که انفجارهای اخیر بغداد از اهل تسنن نیز قربانی گرفت.

* دیدگاه افراطی وهابیت علیه شیعه

وهابیت اهل سنت را کسانی می‌داند که هم رأی آنها بوده یا برای وهابیت خدمتی انجام داده باشد؛ اما غیر از آنها مردتداند! اما دیدگاه وهابیت نسبت به شیعه این است که شیعیان کافرند!

فتوای ابن جبرین مورد تأیید ۱۰۰ عالم از وهابیت و حکومت قرار گرفته و حتی او را به انگلستان می‌فرستند. در همین جا، جا دارد از زحمات برادر علی السراج و برادران عراقی قدردانی کنم که از ابن جبرین به سفارت آلمان شکایت کردند و آنها نیز مجبور گشتند که او را باز گردانند؛ چرا که او به قتل و جرم فتوا داده بود.ابن جبرین پس از کشتار شیعیان در عراق چنین می‌گوید: رافضی‌ها، اهل تسنن را غافلگیر کرده و آنان را به فجیع ترین شکل ممکن می‌کشند و به هیچ کس نه کودکان و نه زنان و نه سالمندان رحم نمی کنند و چه بسا اهل تسنن را پیش از مرگ شکنجه داده و آنها را با شکنجه برقی آزار می‌دهند، یا این‌که آنها را قطعه قطعه می‌کنند و چه بسا اهل تسنن را میان قالب‌های یخی قرار داده تا از سرما بمیرند!!

شیعیان به دنبال افرادی که نامشان عمر است، می‌گردند تا آنان را از بین ببرند، آنها دخترکی پنج ساله را به جرم داشتن نام عایشه می‌کشند و مساجد اهل سنت را بر سر نمازگزاران خراب می‌کنند و علاوه بر آن شیعیان باهمکاری مسیحیان به داخل منازل اهل سنت یورش برده و اموال آنان حتی کم ارزش ترین چیزها را به یغما می‌برند. شیعیان قصد دارند عراق را از وجود اهل سنت پاکسازی نمایند. شیعیان وارثان خواجه نصیر طوسی هستند که مغول را برای کشتن خلیفه عباسی و قتل عام اهل بغداد تحریک نمودندو در پی این کار حدود یک میلیون نفر کشته شده و آب رودخانه را سرخ گون نمودند. آنها کتابها و قرآن‌ها را آتش زده و به داخل رودخانه‌ها افکندند و همه این اقدامات نشانه کینه شیعیان به مسلمانان و کسانی است که شهادتین را بر زبان جاری نموده و نماز می‌خوانند و زکات داده و روزه گرفته و جهاد می‌نمایند و به خانه خدا رفته و هیچ نگاهی جز رضایت به خلفای راشدین یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و معاویة ابن ابی سفیان و صحابه ای مانند جابر و ابن عمر وابی سعید ندارند!!

ابن جبرین می‌افزاید: با این حال برخی از مردم تصور می‌کنند، شیعیان از مسلمانان هستند؛ چرا که شهادتین را بر زبان جاری می‌نمایند، نماز خوانده و روزه می‌گیرند، به حج رفته و دیگر اعمال را به جا می‌آورند، اما ما می‌گوییم شیعیان مشرک‌اند!، چرا که صحابه پیامبر (ص) را مورد تکفیر قرار می‌دهند و می‌گویند که تمام صحابه بعد از مرگ پیامبر (ص) کافر و مرتد گشته و باعلی برای خلافت بیعت ننمودند و علاوه بر آن صحابه وصیت پیامبر (ص) را پنهان نمودند. ثانیاً شیعیان به مادران مؤمنین و بالخصوص عایشه و حفصه لعن می‌کنند و به عایشه اتهامتی منافی عفت وارد می‌نمایند؛ این در حالی است که آلوده نبودن عایشه در قرآن وارد شده است و سوم این‌که شیعیان اهل تسنن را در هر کجا و هر زمان مورد تکفیر قرار می‌دهند، دال بر این مطلب تالیفات و نوارهای ایشان است، شیعیان بر این عقیده استوارند که اهل تسنن در آتش جهنم جاودان‌اند و چهارم از آنجا که شیعیان در قرآن چیزی موید بر مذهب خود نیافتند این کتاب را مورد طعن قرار داده و می‌گویند که صحابه پیامبر بخشی از قرآن که فضایل علی و فاطمه و نسل ایشان را بیان می‌دارد، مخفی نموده‌اند، یکی از علمای شیعه یعنی نوری طبرسی کتابی تالیف نموده که نام آن را «فصل‌الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب‌الارباب» نام نهاده است!!

پنجم این‌که شیعیان سنت نبوی صحیحه را معتبر نمی‌دانند و کتاب‌هایی مانند صحیحین و مسانید را قبول ندارند؛ چرا که می‌گویند در این کتاب‌ها فضایل صحابه وجود داشته و رجال سند‌های این کتب از اهل تسنن است و این در حالی است که بر خلاف شیعیان کل امت این کتاب‌ها را پذیرفته‌اند.

ششم این‌که شیعیان علی و فاطمه و حسن و حسین را مورد غلو قرار داده و آنان را با خداوند متعال عبادت کرده و ایشان را در گرفتاری‌ها می‌خوانند.

*عداوت وهابیت با شیعه

این سخنان ابن‌جبریل بود که کلمه به کلمه آنها دروغ و باطل است و چیزی جز اقدامات وحشیانه زرقاوی ( تروریست وهابی) و ابوعمرالبغدادی نیست. وهابیت حاضر است در راستای عداوت با شیعه به اندازه‌ ۱۸۰ درجه دروغ بگوید. مدت دو سال بود که زرقاوی و اتباع او در منطقه لطیفیه بغداد مثلث‌ مرگی را ایجاد کرده بودند که وارد شدگان به این حیطه اگر به علی‌(ع) دشمنام نمی‌دادند، کشته می‌شدند.

وهابیت اهل فسق در دین‌ و هرزگی سیاسی هستند و حکومت عربستان زمام امور خود را به دست چنین افرادی سپرده است.

آنچه ذکر شد مواضع حقیقی وهابیت نسبت به عراق و شیعیان آن است و این مواضع در گذشته و حال حاضر ثابت است.

*در ادامه این نشست سؤالاتی از سوی حضار مطرح شد که حجت‌الاسلام‌والمسلمین کورانی پاسخ‌های لازم را ارائه کرد.

*سؤال: جناب شیخ! از شما پوزش می‌طلبم، این مطلب شایان ذکر است که رییس وقت اهل تسنن عراق آقای سامرّائی پس از درگیریهای خونین میان شیعیان و اهل سنت در سخنانی که در مقبره ابوحنیفه ایراد شد و ماهواره‌ها آن‌را به صورت زنده پخش کردند، ضمن مخاطب قرار دادن اهل تسنن گفت: ای برادران! این وهابیت است که برادران شما از اهل سنت را قتل عام می‌کند و در همین راستا خون هشتاد نفر از علمای اهل تسنن و چهل تن از رؤسای قبایل اهل سنت را به زمین ریختند.

*پاسخ: ما این حقیقت را انکار نمی کنیم که برخی اشخاص معتدل هستند، ما هیچ مشکلی با پیروان مذاهب چهارگانه نداریم. اهل انصاف و اعتدال این مذاهب به خوبی می‌دانند که این فتنه از وهابیت است؛ چرا که شیعه و سنی در عراق به شکل سالم همزیستی می‌کنند، آری این وهابیت است که قتل عام می‌کند و کسانی را به همین منظور تربیت می‌کند.

*سؤال: شما چگونه به خاطرات مستمر همفر اعتماد می‌کنید؛ در حالی که این شخص کافر است؟

*جواب: اولاً در اعتماد به اخبار و ثاقت و اطمینان لازم است و مذاهب افراد دخیل در این قضیه نیست، همان‌گونه که در زندگی روزمره، شما به یک پزشک مسیحی اعتماد می‌کنید و سخن او را حجت می‌دانید. ثانیا ما به سخنان مستر همفر به عنوان مؤید دیگر کتاب‌های تاریخی نگاه کرده و به همین جهت به آن اعتماد کردیم.

* چگونگی روی کار آمدن علی عبد الله صالح در یمن

*سوال: وهابیت از عراق چه می‌خواهد و در عراق به دنبال چه چیزی است؟

*جواب. وهابیت سیطره و سلطه کامل بر عراق را خواستار است. وهابیت می‌خواهد همان کاری را که در یمن کرد در عراق بکند. در یمن حمدی که مخالف وهابیت بود بدست آنها کشته و به جای او علی عبدالله صالح بی‌شخصیت را روی کار آوردند، علی صالح نیز تمام مقدرات یمن را به وهابیت سپرد و آنها نیز هزار مرکز برای خود در آنجا افتتاح نمودند و در همان جا القاعده را پایه‌ریزی نمودند. وهابیت در عراق نیز به دنبال همین است تا فرد بی‌شخصیتی را روی کار آورده و از این طریق مراکز خود را گسترش داده و به شیعیان عراق به اصطلاح توحید، یعنی مذهب وهابیت را آموزش داده و غیر وهابیت را تکفیر کند.

*سوال: سپر مردم عراق در برابر خطر وهابیت چه چیزی است؟

*جواب: سپر مردم عراق، مشاهد اهل‌بیت‌(ع) این کشور است، یکی از علمای یمن می‌گوید، شما شیعیان در برابر وهابیت نیرومند‌ترید؛ چرا که مجهز به برائت از دشمنان اهل‌بیت‌(ع) هستید. در یمن بدو ورود وهابیان به مساجد ما در صنعا با تعارف مواجه شدند، تا به تدریس مشغول گردند و آن‌قدر آمدند و رفتند تا برهمه چیز مسلط شده و ما را از مساجد راندند، اما شما با وجود برائت از دشمنان اهل‌بیت‌(ع)، وهابیت دوستدار یزید و بنی‌امیه را مجال نمی‌دهید تا بر امور شما مسلط گردد.

در نتیجه ضامن عدم سلطه وهابیت بر شیعیان وجود مشاهد شریفه‌ اهل‌بیت‌(ع) و علاوه بر آن وجود برائت از دشمنان اهل‌بیت‌(ع) هستند با این وجود تذکر این مطلب مناسب است که وهابیت در حالت غروب و افول است.

*سوال: منزلت عقل نزد وهابیت چگونه است؟

*جواب: وهابیت برای عقل اعتباری قائل نیستند، آنها نه خود عقل دارند و نه به عقل ایمان دارند.

به کتاب ابن تیمیه در بحث تناقض عقل و نص رجوع کنید، می‌بینید که برای عقل هیچ‌گونه اعتباری قائل نیست وهابیت قائل است که خداوند ممکن است بر عرش بنشیند و به صورت یک جوان بی‌ریش با موهای مجعد و کوتاه است و در حالتی است که نعلینی از طلا پوشیده است! و یا چیزهای دیگر!!

هنگامی که به وهابیت می‌گوییم این امور عقلاً ممکن نیست، پاسخ می‌دهند که خداوند جسمی است که مناسب جلال اوست، موهایی دارد که متناسب با جلال اوست!

وهابیت دچار تناقض‌گویی است؛ وهابیت اصلا اصول عقلی ندارد وگرنه همه می‌دانیم که خداوند متعال (لیس کمثله شی) است.

* رفتاری دوگانه؟!

*سوال: چرا وهابیت از تخریب قبر امام خود احمدبن‌حنبل در بغداد چشم پوشی می‌کند، اما درباره‌ عتبات مقدسه فتوای تخریب صادر می‌کنند؟

*جواب: احمد‌بن حنبل هم اکنون قبری ندارد، چرا که قبر او در کنار ابوحنفیه بود، اما در مسیر جریان رودخانه قرار گرفت. مقبره ابوحنفیه به واسطه‌ی تجلیل عثمانی‌ها و نام نهادن وی به نام امام اعظم پابرجا ماندو سبب این امر این است که عثمانی‌ها در ابتدا به این امر معتقد بودند که خلافت تنها برای قریش رواست؛ بنابراین پادشاهان عثمانی مجبور بودند به یکی از خلفای عباسی حقوق بدهند، تا پادشاه عثمانی را به سلطنت برساند.

این قضیه ادامه داشت تا این‌که به گوش خلفای عثمانی رسید، یکی از شاگردان ابوحنفیه معتقد است که خلیفه می‌تواند از غیر قریش باشد، به همین دلیل عثمانی‌ها فقه و مذهب ابوحنفیه را گسترش و قبر اور ا با عظمت بنا نمودند.

اما به جا بود این دوست عزیز در رابطه با عملکرد وهابیت با قبر ابن‌تیمیه در شام ایراد می‌گرفت و می‌گفت که چرا آنها حتی خاک قبر ابن‌تیمیه را سرمه چشم خود قرار می‌دهند؟!

*سؤال: آیا درست است که بگوئیم محمدبن عبدالوهاب متأثر از عقاید یهود بوده است؟

جواب: به نظر من محمدبن عبدالوهاب بی‌دین بود و به دستور انگلیس مرتکب هر گونه گناه از شراب خواری، زن‌بازی، و … می‌شده و علاوه بر آن او یک شخص تنش آفرین و خونریز بوده و اهل علم و درس نبود.

*سؤال: هیچ یک از علمای تشیع به کفر اهل تسنن فتوا نمی‌دهند، اما چگونه است که برخی از علمای اهل سنت به کفر و مباح‌بودن خون شیعیان فتوا می‌دهند؟!

همه‌ی علمای وهابیت به کفر شیعه و اهل تسنن فتوا می‌دهند و برادرمان سید کمال حیدری این واقعیت را در برنامه‌های خود ثابت می‌نماید.

وهابیت از دیرباز اشعری‌ها و ماتریدی‌ها را تکفیر می‌نماید و باید مسلمانان با حقیقت وهابیت آشنا گردند، وظیفه‌ی ما رسوا نمودن معبود حقیقی آنها و رسواکردن تکفیر مسلمانان توسط وهابیت است.

باید این واقعیت روشن شود که وهابیت در انتساب به اهل سنت و جماعت دروغگوست.

*سؤال: موضع شایسته و مطلوب شیعیان عراق نسبت به وهابیت و تبلیغات آنان در عراق چیست؟

*جواب: به عقیده‌ی من قاتل باید کشته شود، تروریستهایی که در عراق هستند، باید با سازماندهی مردمی و به طور مخفیانه شناسایی شده و پس از آن از بین بروند و این کار باید در چارچوب قانون و با همکاری دولت و با اشراف علما و مراجع عظام صورت پذیرد. نه این‌که برخی از این تروریستها چندین بار دستگیر شوند و هربار آزاد شده دوباره به اعمال تروریستی خود ادامه دهند.

یک بار تروریست‌ها توسط آمریکایی‌ها دستگیر و آزاد می‌شوند، بار دیگر حکومت آنها را دستگیر و آزاد می‌کند و یا این‌که بعد از دستگیری با حکم فلان قاضی آزاد می‌شود، با این روند کار درست نمی شود.

*سؤال: نظر وهابیت در رابطه با زن چیست؟

*جواب: نظر وهابیت در مقایسه با دیگران نسبت به زن منفی تر است. محمدبن عبدالوهاب هنگامی که با عثمان بن معمر اختلاف پیدا کرد و به منطقه‌ی حریمله حمله کرد، حتی به زن خود یعنی دختر عثمان رحم نکرده و او را زیر پا له کرد. زن در نگاه بادیه‌ای وهابیت هیچ گونه ارزشی ندارد.

وهابیت قائل به «فقه العصبه» است، چیزی که مورد انکار اهل بیت علیه‌السلام است. فقه العصبه بدین معناست که هر فرد از قبیله‌ای این حق را دارد که هر دختری از قبیله خود را به ازدواج درآورد، لکن در نگاه ما این ولایت در پدر و جد پدری منحصر می‌شود و در برخی از حالات، این ولایت به دست حاکم شرع سپرده شده است، در غیر این صورت، امر این دختر به خود او واگذار شده است.

*سؤال: محمدبن عبدالوهاب به لحاظ علمی نزد اهل تسنن از چه جایگاهی برخوردار است؟

*جواب: هیچ کسی او را به لحاظ علمی مورد احترام قرار نمی‌دهد، او یک شخص عامی است، با دیدن نامه‌ها و کتاب‌های او مثلاً کتاب توحید، به عامی بودن این شخص واقف می‌گردید. برادرمان سیدهاشم موسوی در شبکه‌های ماهواره‌ای برنامه ای در خصوص سطح علمی محمد بن عبدالوهاب تهیه نمودند و او را به خوبی رسوا کرده‌اند.

*سؤال: آیا تعداد قربانیان اهل سنت که توسط وهابیت در عراق کشته شدند، مشخص است؟

*جواب: آمار جدیدی در دست نیست، اما در پایگاه اینترنتی بنده یعنی الطریق الی کربلا اعمال فضاحت‌بار وهابیت به شکل مستند گردآوری شده است و چه بسا قربانیان اهل تسنن به دههاهزار یا صدهاهزار برسند.

* سر بریدن طفل!!

*سؤال: بهترین کتابی که بتوان به واسطه‌ی آن جرایم وهابیت در بستر تاریخ را شناخت کدام است؟

جواب: در این زمینه کتاب مستقلی وجود ندارد، اما من به محققین پیشنهاد می‌دهم که در مورد قساوت وهابیت مطالب را جمع‌آوری کنند، مثلاً این‌که آنها در طائف چگونه یک طفل را در حالی که بر سینه‌ مادر بود، سر بریدند، چگونه شهر مکه را مورد محاصره خود قرار داده و کار را به جایی رساندند که اهالی مکه برای قوت خود استخوان‌ها را آرد کرده، اما وهابیت حاضر نشد به آنها آب و غذا بدهد!

*سوال: تعداد حملات وهابیت به نجف و کربلا را نام برده و مهم‌ترین حوادث رخ داده در این راستا را ذکر نمایید.

*جواب: اولین حمله آنها به شهر کربلا در سال ۱۲۱۶ هجری اتفاق افتاد و بعد از آن تا سال ۱۲۲۳ برای با دوم به کربلا حمله کردند اما این بار نتوانستند وارد شهر شوند آنها پنج‌بار به نجف یورش بردند و علاوه بر آن یک بار به شهر حله عراق و دوباره به شهر بصره تاختند، اما حمله‌های آنها به زائران میان راه کربلا و نجف یا حله و کربلا چه بسا به ده‌بار برسد.


برچسب مطلب

, , , ,

شيعه و تقيّه

 

حمید رضا رضایی

 يكى از موضوعاتى كه شيعيان به خاطر آن مورد طعن و ايراد قرار گرفته اند، اعتقاد به تقيه هست كه چون علماى اهل سنت و پيروان آنها، اصل اين مطلب را نفهميده اند، اين عقيده را منافى با اسلام دانسته و لبه تيز انتقاد را متوجه مكتب اهل بيت و پيروان آن نموده اند.

  شهرستانى در الملل والنحل (1) و فخر رازى در خاتمه المحصل ، به عنوان اعتراض بر شيعيان ، كلامى را از سليمان بن جرير زيدى نقل مى كنند كه او براى توهين به شيعيان و اشكال به آنها مى گويد:یکی از موضوعاتی که  امامان شیعه  ، براى ايشان عنوان كرده اند كه احدى نمى تواند بر آنان غلبه كند، عقيده به تقيه هست ؛ زيرا آنان (امامان ) هر چه بخواهند مى گويند و وقتى معلوم گرديد كه گفتارشان با واقع مطابق نبوده و حق نيست ، مى گويند: ما آنچه گفته بوديم از روى تقيه بود، يا فلان عمل را از روى تقيه انجام داديم ولكن واقع ، غير از آن است.

در رابطه با تقيه:

  اولاً : بايد گفته شود كه برداشت سليمان بن جرير زيدى و همچنين عبدالكريم شهرستانى و فخررازى از تقيه درست در نقطه مقابل نظر و عقيده شيعيان است ، نه موافق آن و بلكه حتى كوچكترين شباهتى هم به تقيه اى كه شيعيان به آن معتقدند ندارد؛ زيرا در كلام نقل شده ، نسبت دروغ به امامان عليهم السّلام داده شده و متاءسفانه كه اين نسبت را شهرستانى و رازى هم تاءييد كرده اند؛ چون هيچ گونه ردّى بر سليمان بن جرير ندارند.


درحالى كه امامان شيعيان ، به اجماع همه مسلمين ، بهترين افراد جامعه اسلامى هستند و حتى كسانى كه قائل به امامت آنها هم نيستند، وثاقت و صداقت آنها را صددرصد قبول دارند. پس اينكه گفته شده امامان عليهم السّلام هر وقت ببينند گفتار يا كردارشان با واقع تطابق ندارد، مى گويند: آنچه ديديد يا شنيديد از روى تقيه بود، كلامى است عارى از حقيقت و بلكه عين جهالت و سفاهت.

  ثانياً : تقيه ، غير واقع را واقع نشان دادن نيست تا ايراد فوق وارد گردد، بلكه تقيه مخفى نگه داشتن و بيان نكردن واقع است ، به اين بيان كه امام عليه السّلام يا هر فرد مسلمان ، گاهى روى بعضى از عوامل و جهات از قبيل ترس بر جان ، مال ، عرض و ناموس يا ترس بر ديگر برادران و خواهران مسلمانش ، يا ترس از اينكه مبادا به اسلام صدمه و ضربه اى وارد شود، واقع را در عين حال كه مى داند، بيان نكرده و براى مدتى آن را مخفى نگه مى دارد.


 
به بيان ديگر تقيه عبارت است از: اينكه كسى در ظاهر خودش را با ديگرى در گفتار يا كردار يا ترك كارى موافق نشان بدهد، به خاطر آنكه خود يا ديگران را از آزار احتمالى آن شخص حفظ نمايد و اين در حالى است كه شخص تقيه كننده كاملاً دانا هست به اينكه اين كار او بر خلاف حق و واقع است ، منتها چون مى داند حفظ جان يا مال يا عرض يا ناموس او يا ديگر برادران دينى وى يا ديگران يا دين ، بستگى به اين كار دارد، لذا تقيه براى مصلحت اهم جايز و حتى گاهى واجب مى شود.  اما اگر تقيه موجب فساد در امرى از امور دينى شود، يا اينكه سبب ريختن خون بى گناهى گردد و مواردى از اين قبيل ، نه تنها واجب و جايز نبوده و بلكه حرام نيز مى باشد.روى همين جهت است كه فقهاى ما تقيه را از موضوعاتى مى دانند كه متصف به احكام پنجگانه تكليفى مى شود، يعنى زمانى واجب ، گاهى مستحب ، در مواردى جايز، بعضى از اوقات مكروه و احياناً حرام مى باشد.

  با توجه به آنچه گفته شد و در بعضى از بحثهاى قبل هم گذشت ، تقيه عبارت مى شود از يك نوع مبارزه مخفى كه گاهى عليه كفر و زمانى عليه توطئه ها و نقشه هاى دشمنان اسلام و در مواردى براى حفظ وحدت كلمه بين مسلمانان و يا حفظ جان ، مال ، ناموس و عرض خود تقيه كننده يا ديگر مسلمانان ، به كار گرفته مى شود، و آنچه به عنوان توجيه اباطيل و اكاذيب مورد استفاده قرار مى گيرد، تقيه و از مصاديق آن نيست . بنابر اين به ضرس قاطع مى توان ادعا كرد كه تقيه كردن عملى است مطابق با فطرت آدمى و تمام انسانهاى عاقل دنيا در زندگى فردى و اجتماعى خود، هميشه آن را به كار مى گيرند.

  مثلاً: خيلى از مردم ، برنامه هايى را كه براى آينده زندگى دارند، حتى به نزديكترين دوستان و اقوام خود نمى گويند، يا گاهى آن چنان خود را موافق با ديگران نشان مى دهند كه گويا اصلاً طرح و نقشه اى غير از آنچه ديگران مى گويند، ندارند.در مسائل مبارزاتى براى رد گم كردن ، عكس آنچه را كه مى خواهند انجام دهند، بر سر زبانها مى اندازند. خيلى از افراد سرشناس ، براى اينكه از گزند حوادث و آزار مخالفين خود در امان بمانند، براى خود، اسم مستعار انتخاب مى كنند.بنابراين ، تقيه موضوعى است كه نه تنها شيعيان بلكه هر انسان عاقل به رعايت آن در جهت پيشبرد اهداف خود و جامعه اى كه در آن زندگى مى كند، ملتزم خواهد بود.

پانوشت


(1)       الملل و النحل ، ج 1، ص 160 .


به نقل از کتاب : تشيّع چيست ؟ و شيعه كيست ؟    مؤ لف : سيّد محسن حجّت

معرفت در شیعه

 

 

 

ستیز هدفمند با روحانیت شیعه

  روحانیت و مرجعیت تشیع در طول تاریخ همواره از جایگاه رفیعی بر خوردار بوده است . این جایگاه از مطامع دنیوی تهی بوده و به پشتوانه ای معنوی و دینی تکیه داشته است .به همین جهت روحانیت خود را :

-دارای مسئولیت الهی در راه حفظ قرآن کریم ، عمل و ترویج احکاتم شریعت می دانسته .

-دفاع از مردم را در برابر تهاجمات استقلال ستیز ، غارت منافع ملی و فرهنگ سوزی ، ماموریت دینی بر شمرده و به آن اقدام می کرده است .

- پاسداری فرهنگی در دایره تمدن اسلامی را از یک سوی پایه و مایه حیات ملی دیده ، و از دیگر سوی ریشه و انگیزه پیروزی های ملت در مصاف با سلطه گران و متجاوزان میدانسته و...

در این راستا هم خود کامگی های داخلی مورد اعتراض و مخالفت روحاینت واقع می شده ، و هم سلطه گری های بیگانگان را بر نتافته است .

با چنین سیر حرکتی ، دور از انتظار نیست که دشمنان استقلال و منافع کشور ایران و دیگر سرزمین های اسلامی ، ستیز با روحانیت را دنبال کنند . این ستیز برخاسته از یک نگرش سطحی و مقطعی نبوده ، بلکه با مطالعه تجربیات تاریخی و مستمر است . بنابراین ستیز با روحانیت به گونه ای عمیق «هدفمند» تعقیب می شود .

نگاهی بر این باور است که کیش مسیحی در چارچوب خواست های عصر روشنگری ، شعارهای انقلابی و سوداگریی و سوداگری سرمایه داری بورژوازی غرب ، کارساز بود و استعمارگران برای استثمار و استعمار دیگر ملت ها به تبلیغ آن می پرداختند ولی روحانین ایران در قبال آن واکنش نشان می دادند.(*)نخستین رویارویی اندیشه گران ایران با غرب  ص481

در این نگاه ریشه روحانیت ستیزی به «هدف های استعماری و استثماری» باز می گردد و بیشینه ای با طول چند قرن دارد . هرگاه حکام داخلی از استقلال بیشتری بهره مند بوده اند ، ستیز با روحانیت در ایران اسلامی کاربد ضعیف داشته است . به مرور وابستگی دولتمردان به بیگانگان افزایش یافته ، و از دورانی که روشنفکری در امور سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ظهور و نفوذ یافته ، روحانیت ستیزی ، شتاب و گستره شگفت آوری پیدا کرده است . در این روند پر شتاب ایادی داخلی ، ماموریت بیگانگان را به اجرا در آورده اند . همین عامل در بسیاری از مقاطع سبب پنهان ماندن «نقش عاملان اصلی و خارجی» گردیده است و ستیزه گری ها با چهره ای طبیعی و متاثر از عوامل داخلی مطرح شده است

در گذشته های دور ، دوران صفویه است که گام های نخستین و آرام استعمارگران به ایران گذارده می شود . راهبرد های سیاسی –نظامی استعمارگران این عصر ، همراه با فعالیت های دین ستیزانه بوده است .

انجمن مسیح در اصفهان فعالیت می کرد ، و کودکان مسلمان را پس از مرگ غسل تعمید میداد . تعداد این کودکان به 40000 نفر می رسید . (*)نخستین رویارویی اندیشه گران ایران با غرب  ص485

شبهه آفرینی ، تردید افکنی ، رواج پرسش هایی پیرامون اصول و احکام دین ، راهکارهای دیگر در این زمینه به شمار می رود. در تمامی این موارد بیداری روحانیت تشیع موضع گیری های آنان را ثمر داده است . ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که «مذهب تشیع » در دوران صفویه رسمیت یافت ، و در این عصر به ترویج و نشر آن پرداخته است . بنابراین تهاجم فرهنگی علیه دین اسلام و مذهب تشیع از سوی مسیحیان و مامورین استعمار را نمی توان غرضمند ندید .

پروتکل یهود در برنامه کاربردی غرب در راستای استیلای کامل بر جهان ، اعلان می کند : « مدت ها کوشیده ایم روحانیون غیر یهود را بی اعتبار ساخته ، و به این وسیله ماموریت تبلیغی آنها را که می توانند در حال حاضر به طور قابل ملاحظه ای مزاحم ما شوند ، خنثی کنیم در نتیجه نفوذ آنها بر مردم هر روز کاهش می یابد .»(*)پژوه صهنونیست ص46

  در پیش در آمد های مشروطه غائله مسیو نوز بلژیکی ، جای تامل دارد .او از سه نفر استخدام شدگان دولت ایران برای اداره امور گمرکی زمان قاجار بود .نوز در برخورد با مسلمین بسیار اهانت آمیز رفتار می کرد، و تبعیض های آشکاری میان بازرگانان مسلمان و مسیحی قائل می شد . او در محرم سال 1323قمری ، در یک مجلس رقص ، با لباس روحانیت ظاهر شد . از این مجلس عکس های یادگاری بسیاری تهیه شد ، یکی از آنها در میان مردم پخش گردید ، و هیجانات بزرگی ایجاد کرد . (*)تاریخ تحولات سیاسی ایران  ص242

 خروش یکپارچه مردم به عملکرد اهانت آمیز نوز پاسخ به سنجش انگلستان از احساسات و ارزش های مذهبی ایرانیان بوده است . با این وجود راهی که با ماجرای نوز آغاز شد ، بعد ها به وسیله ماموران داخلی و با استفاده از ابزارها و شیوه های مختلف ادامه یافت ...  

منبع :" روحانیت ستیزی در تاریخ معاصر ایران "  فاطمه رجبی

        

فتنه خوارج و جنگ نهروان

  در اثناى زمانى كه اميرالمؤ منين على عليه السلام در كوفه منتظر انقضاى مدت قرارداد حكميت بود، تا مجددا به جنگ با معاويه اقدام كند؛ طايفه اى عباد و نساك از خواص اصحاب اميرالمؤ منين على عليه السلام به تعداد چهار هزار نفر با هم متفق و متحد شده از كوفه بيرون رفتند و حزب تشكيل دادند.
آنان با شعار لا حكم الا لله و لا طاعة لمن عصى به مخالفت با اميرالمؤ منين على عليه السلام برخاستند.
اى طايفه با تبليغات فراوان توانستند كه هشت هزار نفر ديگر را همفكر خود كنند و لشكر دوازده هزار نفرى فراهم آورند، در موضع حروراء
(1) اردو زدند و فردى به نام عبدالله بن كواء را امير خود قرار ساختند.
اميرالمؤ منين على عليه السلام عبدالله بن عباس را به سوى آنان فرستاد تا بپرسد چه مى گويند و چه مى خواهند! براى كدام مقصود اجتماع كردند
!...

ادامه نوشته

حوادث بعد از جنگ صفين

بعد از فريب اهل عراق به وسيله مكر و خدعه و جلوگيرى از پيروزى سپاهيان اميرالمؤ منين على عليه السلام و حميت نابخردانه ابوموسى اشعرى ، لشكر شام به شام و لشكر عراق به عراق مراجعت كردند و اميرالمؤ منين على عليه السلام در كوفه مستقر شد.
معاويه ، ضحاك بن قيس فهرى را كه از معارف لشكر او بود فرا خواند و خيل عظيمى از سواران شام به او سپرد و گفت : اى ضحاك از طريق سماوة به جانب كوفه برو و در راه هر چه را يافتى غارت و هر كسى از شيعيان على عليه السلام را ديدى به قتل برسان .
ضحاك با سواران خويش به منزل ثعلبيه رسيد و از آنجا در قطقطانه فرود آمد اميرالمؤ منين چون اين خبر را شنيد، يكى از فرماندهان خويش به نام حجر بن عدى كندى را با هزار سوار به آن ناحيه فرستاد، تا شر ضحاك را دفع كند؛ اما هنوز حجر بن عدى خود را به ضحاك نرسانده بود كه ضحاك به قبيله بنى كلب رسيده و مشغول قتل و غارت شد، و رئيس قبيله ثعلبيه به نام عمرو بن مسعود را كه از اخيار اصحاب اميرالمؤ منين على عليه السلام بود، كشتند، ضحاك وقتى از خبر آمدن حجر بن عدى با خبر شد به سربازان خويش گفت ...

ادامه نوشته

جنگ صفين و ماجراى حكميت

 

 

اميرالمؤ منين على عليه السلام در كوفه

 

حركت اميرالمؤ منين على عليه السلام به سوى كوفه
احمد بن اعثم كوفى مى گويد آنچه از اخبار مختلف شنيدم ، و چيزى كه بين همه راويان يكسان است اين است كه اميرالمؤ منين على عليه السلام وقتى از جنگ جمل و شرارت اهل بصره رهايى يافت ، منبرى گذاشت و خطبه اى از آخر الزمان ذكر كرد در پايان خطبه ، عمار ياسر و مالك اشتر و معارف صحافه به عنوان مشورت از حضرت سؤ ال كردند اميرالمؤ منين على عليه السلام قصد عزيمت به كدام جانب را دارد تا ما نيز مهيا شويم و در ركاب باشيم .
اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود: در اين زمان صلاح بر اين است به جانب كوفه رويم ، تا بعد مصلحت چه باشد
...

             به نقل از کتاب : 

                           جنگ هاى امام على عليه السلام در پنج سال حكومت ، مؤ لف : ابن اعثم كوفى مترجم : احمد روحانى

مدیر وبلاگ

ادامه نوشته

جنگ جمل و سرانجام آن

 

  در همين روزها على عليه السلام از مدينه خارج شده ، در سرزمين ربذه اقامت گزيد. وقتى خبر كشته شدن دوستان خويش را شنيد بلافاصله از ربذه به ذى قارحركت كرد. سپس فرزندش حسن بن على عليه السلام و عمار ياسر را به سوى كوفه فرستاد تا جنگ آوران كوفه را به كمك و يارى اميرالمؤ منين على عليه السلام بخوانند.
چون امام حسن عليه السلام و عمار ياسر مردم كوفه را به حمايت و نصرت على بن ابى طالب عليه السلام دعوت كردند، ابو موسى اشعرى كه امارت كوفه را داشت از جاى برخاست و گفت :
اى مردم كوفه از خدا بترسيد! و خويشتن را در هلاكت نيندازيد و بدانيد:
فمن يقتل مؤ منا متعمدا فجزاؤ ه جهنم خالدا فيها غضب الله عليه
...

                           به نقل از کتاب : 

                           جنگ هاى امام على عليه السلام در پنج سال حكومت ، مؤ لف : ابن اعثم كوفى مترجم : احمد روحانى

ادامه نوشته

آغاز مخالفت ها با على عليه السلام و شروع جنگ جمل

معرفت درشیعه 

آغاز مخالفت ها با على عليه السلام و شروع جنگ جمل


  عايشه پس از مراسم و مناسك حج به سوى مدينه روان شد، عبيد بن سلمة الليثى كه معروف به ابن ام كلاب بود، در نزديكى مدينه به استقبال عايشه رفت .
عايشه پرسيد: اخبار مدينه چيست ؟
عبيد گفت : عثمان را كشتند.
عايشه پرسيد: بعد از آن چه كردند؟
گفت : با على بن ابى طالب بيعت كردند.
عايشه گفت : اى كاش ! آسمان بر زمين مى افتاد تا چنين روزى را نمى ديدم و اين خبر را نمى شنيدم ، به خدا سوگند كه عثمان را به ظلم كشتند و خون او را بى جرم گناه ريختند. والله يك روز عمر عثمان از يك روز عمر على عليه السلام بهتر بود، تا خون عثمان را طلب نكنم از پاى ننشينم
...

ادامه نوشته

مرگ عثمان و خلافت حضرت على عليه السلام

 

معرفت در شیعه

مرگ عثمان و خلافت حضرت على عليه السلام

  مهاجرين و انصار و مردم ساير بلاد اسلام به دنبال كشته شدن عثمان در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله اجتماع كردند تا تكليف خلافت و امامت را روشن كنند.اكثر مردم طالب خلافت و حكومت على بن ابى طالب عليه السلام بودند.در آن ميان ، عدى بن حاتم ، سعيد بن قيس ، ابوايوب انصارى ، عمار ياسر، ابوهيثم بن تيهان ، رفاعة بن رافع ، مالك بن عجلان ، خالدبن زيد به خلافت على عليه السلام راغب تر بودند و از ديگران علاقه بيشترى مى دادند.
پس عمار ياسر در آن اجتماع بزرگ با صداى رسا گفت :
اى گروه مهاجر و انصار! عثمان را ملاحظه كرديد كه در ميان شما چگونه زيست ! خويشتن را دريابيد كه بار ديگر با كسى چون او مواجه نگرديد، اينك على مرتضى عليه السلام در ميان شماست ، قرابت او با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سبقت او را در اسلام مى دانيد از تفرقه بپرهيزيد و در بيعت با او تعجيل كنيد...

 

ادامه نوشته

دنیا طلبی خواص

 

معرفت در شیعه

دنیا طلبی خواص

  ریشه فتنه ها را در عصر امیر المومنان باید در سالهای قبل جستجو کرد. سالهایی که جامعه تربیت یافته پیامبر اکرم (ص) با چشمان خود شاهد تقسیم نا عادلانه بیت المال بود . آن هم از سوی کسی که ادعای خلیفه بودن داشت . خلیفه پس از رسول خدا(ص) : «- ابوبکر در عصر خود (مدت کوتاه خلافتش) بیت المال را بین مردم بالسویه تقسیم می کرد و این کاری بود که در عصر پیامبر هم انجام می شد ...

 

ادامه نوشته

لینکستان

                  یا کریم اهل بیت (معرفت در شیعه)
ادامه نوشته

شناخت شيعه

 

 

به نقل از  كتاب : تشيّع چيست ؟ و شيعه كيست ؟

مؤ لف : سيّد محسن حجّت

 

شناخت شيعه

  كسانى كه به شيعيان مطالب نادرست را نسبت داده اند و آنان را متّهم به بعضى از امور شنيعه نموده اند، مثل اينكه شيعيان معتقد به خدا بودن امامان خود هستند، يا اينكه معتقد به نبوت حضرت على عليه السّلام مى باشند، يا مذهب آنان از يهوديت سرچشمه مى گيرد و... از روى نادانى و جهالت و عدم اطلاع از حقيقت و واقعيت سخن گفته اند و احيانا هم منشاء اين مطالب ، تعصب كور و قضاوت نابخردانه است...

 

ادامه نوشته

مودّت و وجوب پيروى از اهل بيت (ع )

 

 

 

مودّت و وجوب پيروى از اهل بيت (ع )

   علاوه بر آيه تطهير، آيات ديگرى نيز در قرآن كريم وجود دارد كه ما را به پيروى از اهل بيت عليهم السّلام امر مى كند. از آن جمله « آيه مباركه مودّت »  است كه خداى متعال خطاب به پيامبرش مى فرمايد:   (... قُل لاَّ اءَسَْلُكُمْ عَلَيْهِ اءَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى ... ) 1 ؛ « بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزديكانم (اهل بيتم )   ».

 

براى بيان دلالت آيه بر وجوب پيروى از اهل بيت عليهم السّلام ناگزيريم امورى را مورد بحث و بررسى قرار بدهيم:

      • ديدگاههاى دانشمندان اهل سنّت پيرامون آيه مودّت
      • معناى مودّت اهل بيت (ع ) و دليل لزوم آن
      • مودّت و دوستى اهل بيت (ع ) مزد رسالت پيامبر(ص ) و رمز بقاى اسلام
      • مودّت و دوستى اهل بيت (ع ) از نظر روايات و منابع اهل سنّت
      • حديث ثقلين و علماى اهل سنّت

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 مطالب  به  نقل از كتاب  " تشيّع چيست ؟ و شيعه كيست ؟ " تألیف :  سيّد محسن حجّت ، ارائه شده است.

 

 

ادامه نوشته

روشنفکران به حسین (ع) ایراد می گیرند !

 

 

 

به نقل از کتاب «حسین بن علی (ع) را بهتر بشناسیم .» ، تالیف آیت الله محمد یزدی ، انتشارات اسوه   تاریخ 25/4/1360

روشنفکران به حسین (ع) ایراد می گیرند !

  کسانی که خود را روشنفکر می دانند ، به حضرتش ایراد گرفته می گویند :حسین جان ! شما از این غائله چه نتیجه گرفتید،جز آنکه خود و یارانتان را به کشتن داده ، و زن و بچه تان به اسارت رفته ، و دستگاه حاکمه وقت بیشتر جری شده آن ناراحتی های پی در پی برای جامعه اسلامی به وجود آمده ، و کار به قتل عام مدینه و خراب کردن کعبه کشید ؟!

  درست است که حکومت بنی امیه منقرض گشت اما به جای آن، یک حکومت عادلانه ای هم روی کار نیامد ، دستگاه بنی عباس هم دست کمی از بنی امیه نداشتتند ، آنها هم ظلم و ستم گری های فراوانی داشته ، و بالاخره بعد از حادثه کربلا حکومت اسلامی حتی برای چند روز هم به دست پسران علی (ع) نیافتاده ، و بعد از خلفا عباسی ، دنیا قیافه دیگری به خود گرفته و تشکیلاتی سلطنتی ، مقام خلافت را تحت الشعاع قرار داده ،و به تدریج اشکال حکومت ها تغییر می کرد ، تا امروز که دنیا رنگ یک حکومت صد در صد عادلانه ای به خود ندیده است .

  با این ترتیب که گذشت تاریخ نشان می دهد ، نتیجه این قیام و مبارزه چه بود ؟و این قبیل مخالفت ها چه ثمر دارد ؟ و مبارزه با این قدرت ها جز ناراحتی که برای جمعی به وجود می آید چه نتیجه می بخشد ؟

جواب ...


  صحیح است که بعد از حادثه کربلا ، جامعه اسلامی روی  یک حکومت صد در صد عادلانه ای به خود ندید . درست است که دستگاه بنی عباس هم دست کمی از بنی امیه  نداشتند . صحیح است که قیافه دنیا تغییر کرد و حکومت ها به رنگ های دیگری در آمد ، و پسران علی نتوانستند زمام امور را در دست گرفته و حکومت اسلامی را آنطور که هست نشان دهند .

  اما جریان تاریخ را از نظر مثبت هم باید مطالعه کرد ، گذشت زمان و جبر زندگی را از نظر دیگر هم باید دید ، و به طور کلی حوادث زندگی را نباید همواره از نقطه منفی نگاه کرد ، جنبه مثبت را هم باید از نظر گذراند .

  یعنی به این حساب هم باید رسیدگی کرد که اگر این مبارزه به وجود نیامده بود ، اسلام ومسلمین کجا ؟ و تاریخ اسلامی چگونه پیش می رفت ؟و با این قیام و مبارزه مسیر تاریخ چگونه عوض شده ؟ و راه مسلمین به سوی سعادت چگونه بازگشت؟

  آری حادثه کربلا یک تصادفی معمولی نبوده ، واقعه طف یک صحنه ساده تاریخی نیست ؟

  برخورد حسین بن علی با حکومت وقت ، یک تصادف عمیق و ریشه داری است که در قلب زندگی اجتماعی اسلامی به وجود آمد ،برخوردی است که در مرکز اقیانوس وسیع زندگی پیدا شد .

  این قیام و مبازره ،این برخورد و تصادف موج کوچکی ایجاد کرد ، زمین کربلا و اطراف آن را گرفت ، طولی نکشید پا به کوفه گذارده ، و کم کم سراسر عراق را متوجه کرد ، فاصله زیادی نشد که به شام رسیده و دربار حکومت استبدادی و ریشه دار را متوجه ساخت ، و بالاخره سراسر دنیای اسلام آن روز را گرفت .

  این موج با این پیشرفت آرام بود و چندان جوش و خروشی نداشت ، اما شش ماه بعد به صورت یک نهضت خونینی از کوفه ( نهضت توابین) ، و یک سال بعد خروشان تر از مدینه ، و سال بعد از مکه ، تا سراسر حکومت امپراطوری یزید را به لرزه  درآورده و طولی نکشید که دستگاه ستمگری پنجاه و چند ساله بنی امیه را درهم فروریخت .

  قیام حسین بن علی (ع)  ، بزرگترین نتیجه را بخشیده ، دست حکومت های استبدادی را از جامعه های اسلامی کوتاه کرد .کاخ ظلم و استبداد بنی امیه واژگون شد ، اوضاع کشور اسلامی آشفته و پر سر و صدا گشت ، اما هرکس سر کار آمد میدانست دیگر برنامه بنی امیه قابل اجرا نیست . بنی عباس با همین توجه ، سر کار آمده  ، و دستگاه های ملایم تری به وجود آمد و به تدریج اسلام به حکومت های عادلانه تری نایل گشت ؟...

  حوضه های علمیه چندین هزار نفری به وجود آمد ، مجلس درس امام صادق علیه السلام فرزند این حسین که پر شکوه تر ، و عمیق تر از هر مدرسه علمی بود پیدا شد ، مکتب های دیگری هم شروع به کار کردند تا کم کم اسلام به دربار های امپراطوری علمی و پر قدرت رسید .

  انحرافات دربار یزید جای خود را به بحث ها و گفتوگوهای دانشمندان دنیای روز سپرد ، روابط فرهنگی بین دربارهای اسلامی با کشور های دیگر برقرار ، و مقایسه معارف اسلامی با دیگر معارف که بزرگترین عامل پیشرفت اسلام است شروع شد . فرزندان برومند حسین ،ائمه هدی، در همین گیر و دارها به صورت های گوناگون توانستند مکتب اصلی اسلام و روح مقدس معارف اسلامی را تشریح و ترویج کرده و از سقوط نجات بخشند .

همان فعالیت ها که فرزندان حسین (ع) در این محیط های مساعد و نیمه مساعد انجام دادند ، بنیان اسلام را نگه داری کرده تا در قلوب و دلها برای خود جای غیر قابل تبدیلی باز کند . در سایه این انقلاب و شهادت حسین علیه السلام ، این فعالیت ها به وجود آمد...

 مظهر ناموس و غِیرت  ، آیت مردانگی             کی شود تسلیم حکم غاصب بیدادگر

 

سلام بر تو ای ابا عبدالله ، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا ، سلام بر تو ای برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش ، سلام بر تو ای فرزند امیر مومنان و فرزند آقای اوصیاء ، سلام بر تو ای فرزند فاطمه بانوی زنان جهانیان ، سلام بر تو ای که خدا خون خواهیش کند و ای کشته ای که انتقام کشته شدگانت را نگرفته ای ...

 

زندگینامه امام حسین (ع)

  پيامبر (ص ) فرمود  « حسين منى و انا من حسين . احب اللّه من احب حسينا »

 

                                                   فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

ادامه نوشته

اهمیت اعتقادی غدیر

به نقل از کتاب حماسۀ غدیر ، تالیف : اُستاد محمد رضا حکیمی  ، انتشارات دلیل ما  

     

  جمعه و عید غدیر  (18  ماه ذیحجه ) در یک روز افتاده بود ، امام در آن روز پنج ساعت از آفتاب بالا آمده ، به منبر بر آمد . در آغاز ، خدای را ستایش کرد ، آنگونه که چونان ستایشی ، از آن پیش کس نشنیده بود . و ثنایی گفت خداوند را که دیگران بدانسان نیاراسته بودند ثنا گفتن را . از این خطبه آنچه در خاطر راویان ماند اینست :

  « خداوند را سپاس ،که سپاس را در عین بی نیازی از سپاسگزاران ، وسیله ای ساخت برای اذعان خلق به پرورد گاری او ، و سببی برای افزونی رحمت ، راهی روشن ،آن کس را که فضل بیشتر او را خواهان باشد .

  من گواهی می دهم که جز الله ، معبودی نیست .اوست یگانه و بی انباز . و نیز گواهی می دهم که محمد بنده اوست و فرستاده او . در ازل ، به علم خویش او را از میان خلقها همه برگزید و در میان پیامبران نیز مرتبه ای والا بخشید ، تا از سوی خداوند امر و نهی کند.خداوند در رساندن احکام خود ، محمد را به جای خویش قرار داد . زیرا خداوند خود به چشم ها دیده نشود و به خاطر ها نگنجد ، و در لایه های پیچیده گمان ها و پندار های انسان جای نگیرد . آری خدایی نیست جز همان الله ملک جبار .

 خداوند اعتراف به نبوت محمد را با اعتراف به الهیت خود مقرون ساخت و او را به چنان اکرامی ویژه کرد که دیگر از خلق بدان پایه نخواهد رسید . محمد نیز شایسته این ویژگی و عنایت بود ، چه او خود را ویژه خداوند کرده بود و حبیب خدا بود .آری هر کس که هر لحظه به گونه ای باشد به این ویژگی نرسد ، و آن دل که دستخوش هر گمانی گردد به مرتبه محبت حق نایل نتواند آمد .

  خداوند فرمود که بر او درود فرستیم(1) ، تا گرامیداشت بیشتر او باشد ، و هم سببی که درخواست درود فرستنده به اجابت رسد (2). اکنون خدای بر او درود فرستد و او را از این بیش تکریم کند و تشریف بخشد و بزرگی افزاید ، تا آنجا که عظمتش پایان یافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جای باشد.

  آنگاه خداوند ، پس از محمد ، از میان خلق ، تنی چند را ویژه خویش ساخت .(3)   این ویژگان را در پرتوی اعتلای محمد اعتلا بخشید ، و رتبت محمد بدیشان سپرد .تا داعیانی باشند راستین که خلق را به سوی خدا خوانند و مردمان را خداشناسی آموزند . از این دسته ، در هر قرنی و زمانی ، کسی هست .خداوند اینان را در ازل بیافرید ، به صورت انواری زبان به ستایش او گشوده ، و شکر و تمجید او در دلشان افتاده . آنگاه ایشان را حجت های خویش کرد .

  خداوند این ویژگان را به هنگام آفرینش دیگر آفریده ها حاضر داشت ، و تا آنجا که خود خواست ، کار را به ایشان سپرد (4)  و ایشان را ترجمان خواست و مشیت خویش قرار داد و زبان اراده خود ساخت .

  اما با این همه ، ایشان بندگان اویند ، بندگانی که بی دستور او سخن نگویند و همواره به فرمان او روند . خداوند خود چگونگی و احوال ایشان را نیک میداند .ایشان برای کس آمرزش نخواهند مگر آن را که خدای پسندد .هیچگاه دل از بیم خدای فارغ ندارند .همواره احکام او را به جای آورند و سنت الهی را پیروی کنند . از خدای در نگذرند و او را فرمان برند .

  خداوند (گذشته از این راهنمایان ، از جهت دیگر نیز ) خلق را در تاریکی و بیراهی نگذارد و نابینا و ناشنوا رها نکرد ، چرا که به آنان عقل داد.آن را در وجودشان بیامیخت و در کالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت . نیروی حواس را خدمتگزار عقل کرد و در گوش و چشم و درون جای  داد .بدینسان حجت را گریبانگیر همه کرد و راه روشن را به همه نمود . او با قدرت خویش به مردمان زبان گویا داد ، تا یافته های حس و اندیشه را باز توانند گفت .

   پس از این باید بگویم ، ای جماعت مومنان ! خدای – عزّ و جّل – در این روز برای شما دو عید فراهم کرد ، دو عید  بزرگ و سترگ ،که یکی از این دو جز به آن دیگری استوار نتواند بود .اینچنین کرد تا نیکی را در حقتان به اتمام رساند و از راه درست آگاهتان کند ، و رهسپارتان سازد به راه روشن دین خود ، و فراوان بر سرتان ریزد از نعمتهای خویش .

  بدین روی ، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شرکت کردن در آن فرا خواند ، تا آنچه در روزهای هفته کرده اید تطهیر پذیرد و کژی و کاستیهایی که در کسب و کارتان روا داشته اید ، جمعه به جمعه ، به هنجار آید و تصحیح شود . هم در این روز است یاد دیگر مومنان کردن و پدیدار شدن بیم پرهیزگارن از خداوند . و در این روز است که خداوند پاداش نیکو کاران را چندین برابر دیگر روزها دهد. اما کار به اینجا تمام نشود، مگر آنکه هرچه را فرموده است به جای آرید ، و از آنچه نهی کرده است دست بکشید ، و برای کارهایی که به تاکید امر کرده است فروتنانه کمر اطاعت بندید .

  اکنون بدانید که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص) . و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است . و آیین طاعت خدا به هنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنید به توفیق و نگه داشت خدایی ، و نگهداشت آنان که اهل ولایت اویند .که در روز دوح (غدیر )(5) درباره آنان آیت فرستاد ، و اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت .و پیامبر را فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به چیزی نشمرد . و خود ضمانت کرد که او را از بد ایشان نگاه دارد .

  بدین گونه و با اشاره ( به نگهداشت پیامبر از بد بداندیشان ) باطن آن کسان که راه ارتداد میسپردند پرده افکند .اینجا بود که هم مومن و هم منافق آنچه را باید بدانند دانستند . پس آنکس که بی پروا بود و لاابلی ، از حق روی گردانید . و آن کس که پا بر جای بود و استوار ، بر پذیرفتن حق پای فشرد و اینجا بود که جهالت پیشگی منافقان و خیره سری نابفرمانان فزونی گرفت و بس دندان بر دندان  فشردند و دست بر دست زدند. یکی سخن گفت . یکی بانگی کرد و آن کس که نابفرمانی پیشه ساخته بود بر همان سر بایستاد و در این میان گروهی نیز گروهی اعتراف کردند ، اما نه از ته دل و نه از سر ایمان ، چنانکه گروهی دیگر اعتراف کردند هم به زبان و هم از جان .

  بدین سان خداوند دین خویش را کامل کرد و و با کامل کردن دین ، چشم پیامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت . و این همان (واقعه غدیر) بود که برخیتان خود شاهد آن بودید و به برخی دیگرتان خبر آن رسید و بدین واقعه ، آن وعده نیکوی به شکیبیان در پیوست . و پرداخته های فرعون و هامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهاشان را تباه و ویران کرد . اما گروهی گمراه بر جای ماندند که در تباه ساختن کار مردمان هیچ فرو نگذارند . اینان را نیز خداوند در همان جایگاههای خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هایشان را محو خواهد کرد و از آن پس ،دلهاشان را از دریغ و درد خواهد آکند.  و به گروهی ملحقشان خواهد فرمود ، که دستان ایشان باز گذارد و کالبد ایشان نیرو مند ساخت و توانییشان داد تا بدانجا که ( به سوء اختیار و سوء استفاده از مواهب الهی ) دین خدا را دگرگون کردند و احکام او را واژگونه ساختند . و بس زودا – اما به هنگام- خداوند بر دشمنان خویش پیروز گردد. و خدا لطیف است و خبیر.

(لازم نبود این اندازه سخن گویم ) چه اندکتر از این نیز ابلاغ را بسنده بود . اکنون ای مردمان ، مشمول رحمت خدای باشید ! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغیب کرده است کمی بیاندیشید ، و به سوی دین او روی آورید و راه بسپرید . راههای پراکنده دیگر در پیش مگیرید تا از راه خدا باز نمانید .

همانا امروز روزی بس بزرگ است .

در این روز ، گشایش در رسید ، و در این روز منزلت آن کسان که شایسته بودند بلندی گرفت و برهان خدا روشن گشت. آری...

امروز ، روز روشن کردن حق است و از مقام پاک (رهبر معصوم) به صراحت و «نص» سخن گفتن.

امروز ، روز کامل شدن دین است .

امروز ، روز عهد و پیمان است .

امروز روز گواهی و گواهان است.

امروز ، روز نمایاندن بنیاد های نفاق و انکار است .

امروز ، روز بیان حقایق ایمان است .

امروز، روز راندن شیطان است.

امروز ، روز موعود فیصله دادن حق است .

امروز ، روز فراموش گشته بلند گرایان است.

امروز ، روز راه نشان دادن و ارشاد است.

امروز ، روز آزمودن مردمان است.

امروز ، روز رهنمونی به رهنمایان است.

امروز ، روز آشکار ساختن مقاصد پوشیده و زمینه سازیها و تمهید های دیگران است.

امروز ، روز نصّ (تصریح) بر شخص است ، یعنی آنان که ویژه اند رهبری را .

(امام در آن روز ، همواره میگفت ، امروز ... امروز...امروز ...تا اینکه فرمود :)

 اکنون در اعمالتان مراقب خدای – عزّ و جلّ – باشید ! و از او بپرهیزید ، و با او مکر مکنید و از راه فریب در میایید.با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است(6)   به خدا تقرب جویید ، راه گمراهی مسپرید و از پی آنان که گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند مروید . خدای عزیز ، گروهی را نکوهیده است و در کتاب خویش (از قول آنان) چنین فرموده است :«انّا اَطعنا سادَتَنا و کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا السَّبیلا . رَبَّنا آتِهِم ضِعفَینِ مِنَ العَذابِ وَ العَنهُم لَعناً کَبیراً»(7)   یعنی : ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ایشان گمراهمان کردند . پروردگار ما ! عذاب ایشان را دو چندان کن و بر ایشان لعنتی بزرگ فرست. و نیز فرموده است :«وَ اِذیَتَحاجُّونَ فِی النّار فَیَقولُ الضُّعَفاءُ لِلّذینَ استَکبَرَوا اِنّا کُنّا لَکُم تَبَعاً ، فَهَل اَنتُم مُغنُونَ عَنّا مِن عَذابِ اللهِ مِن شَیء ، قالُوا لَو هَدانَا اللهُ لَهَدَیناکُم. » (8)   یعنی : و آنگاه که در دوزخ مشاجره کنند ، پس روان به آنان که « استکبار » کردند و بزرگی فروختند گویند ، ما پیرو شما بودیم ، آیا اکنون می توانید اندکی از این عذاب را از ما بردارید ، آن گردنکشان گویند ، اگر ما به راه خدا رفته بودیم شما را نیز به راه خود می بردیم .

  اکنون ، ایا میدانید که این استکبار (که در قرآن آمده است ) چیست ؟استکبار ، ترک اطاعت آن کس (امام) است که خداوند امر به اطاعت او کرده است ، و گردن افرازی است در برابر آن کس که خداوند پیروی او را خواسته است . در قرآن از اینگونه سرگذشت مستکبران بسیار آمده است . اگر آدمی در اینگونه آیات ژرف بیندیشد بی گمان او را از راه باز دارد و اندرز دهد .

   ای مومنان ! بدانید که خدای - عزّ و جَلّ – فرموده است : «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ اَلَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُم بُنیانُ مَرصُوص » (9)  یعنی : خداوند آن کسان را دوست می دارد که در راه او می جنگند ، با صفهایی چونان بناهای استوار در هم پیوسته . آیا می دانید مقصود از « در راه او » (فی سَبیلِهِ) چیست و در راه خدا کیست !؟

منم صراط خدا ، که هرکس آن را نپیماید (از او اطاعت نکند ) در چاه گمراهی فرو افتد .

منم راه خدا ، که پس از پیامبر مرا نصب کرده و نشان داده است .

منم قسیم بهشت و دوزخ .

منم حجت خدا هم بر بدکاران هم بر نیکوکاران .

   از غنودن در غفلت برخیزید، و پیش از فرا رسیدن اجل عمل کنید ، و برای دست یافتن به آمرزش پروردگار بر یکدیگر پیشی گیرید ، پیش از آنکه رستاخیز شود و بارویی بر افرازند درون آن بهشت و برون آن دوزخ .آنگاه بانگ کنید و بانگتان نشنوند و غریو  برکشید و غریوتان به هیچ نگیرند . (به خود آیید )پیش از آن که فریاد بخواهید و کس به فریادتان نرسد . شتاب کنید در طاعت پیش از گذشتن فرصت ! ( مپندارید که فرا رسیدن روز پاداش بس دور است.)  

   این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی روانه خانه های خویش می شوید . بروید –خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید. به برادران خود نیکی کنید . خداوند را بر این که نعمت شما را بخشیده است سپاس گزارید . متّحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خداوند دوستیتان را پایدار دارد . از نعمتهای خداداد یکدیگر را هدیه فرستید . خداوند در این روز ، چندین برابر عید ها پاداش دهد . اینگونه پاداشی را جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت .نیکویی کردن در این روز ، مال را بسیار کند و عمر را دراز . مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز ، به برادران و به خاندان از مال خدا داده ببخشید ، هر اندازه که بتوانید . همواره چهره خندان دارید . چون به یکدیگر رسید شادمانگی کنید و خدای را بر نعمتهایش سپاس دارید . بروید و به آنان امیدشان به شماست نیکی بسیار کنید .در خورد و خوراک خود و زیر دستانتان یکسان باشید ، این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید ، که پاداش یک درهم در این روز صد هزار درهم است و برکت به دست خداست .  

   روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده . اما اگر کس در این روز ، نیاز برادران خود را بر آورد – پیش از تمنا و در خواست – و با میل و رغبت خوبی کند پاداش آن چنان باشد که گویی این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده . و هرکس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است ...

  همینکه به یکدیگر رسیدید ، همواره سلام و مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید برساند. و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان . پیامبر که درود خدا بر او باد مرا به این چیزها اَمر کرده است .»

  این خطبه ، مدارک چندی دارد ، از جمله « مستدرک نهج البلاغه »باب اوّل 72-68 ، تالیف علامه شیخ هادی کاشف الغطا ءِنجفی .

چاپ نجف (1354 ق) ، و به ضمیمه آن کتاب تحقیقی « مَدارکُ الَبلاغه وَ دَفعُ الشُّبُهاتِ عَنه »

پانوشت

  • (1)  سوره احزاب ،آیه 56: « اِنَّ اللهَ وَ ملائِکَتَهُ یُصلّونَ عَلَی النَّبّی ، یا اَیُّها اَلّذین آمَنوا صَلّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا  تَسلیما »
  • (2)      اشاره است به اینکه صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد (ص) به هنگام دعا و توسل و طلب حاجات ، در اجابت موثر است .
  • (3)      مقصود اءمه طاهرین است و اشاره به ایشان .
  • (4)      یعنی به عنوان ولی و «خلیفه الله» ، و ولایت و ماموریت از جانب خدا .
  • (5)      «دوح» ، بر وزن «لوح» ، جمع دوحه است، به معنای درخت بزرگ و تنومند پر شاخ و برگ و پر سایه . چون در کنار غدیر و برکه ای که پیامبر اکرم ،در آنجا ، در صحرای جحفه ، علی را به خلافت نصب کرد ، از اینگونه درختان بیابانی (سمرات) چند تایی بود ، و به هنگام ظهر نیز آنها را رُفتند و در سایه آنها نماز گزاردند ، از این رو ، «روز غدیر» را ، «یَومُ الدَّوح» نیز گفته اند .
  • (6)      اشاره است به آیه 59 ، سوره 4 (نساء)
  • (7)      سوره 33(احزاب) ، آیه 67و68
  • (8)      از آیه 21 ،سوره 14 (ابراهیم) ، و آیه 47 ، سوره 40 (مومن)
  • (9)      سوره 61 (صف) ، آیه 4

بیعت مردم با امام علی علیه السلام

 

  • حجة الوداع                                                                        
  • راز پیامبر و عایشه
  • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
  • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
  • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
  • سقیفه بنی ساعده
  • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
  • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
  • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
  • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
  • بیعت مردم با امام علی (ع)

     

    بیعت مردم با امام علی علیه السلام

  • «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان علی کظه ظالم و لا سغب المظلوم لا لقیت حیلها علی غاربها »

    « اگر به خاطر حضور حاضران و توده های مشتاق بیعت کننده و اتمام حجت بر من به خاطر وجود یار و یاور نبود و نیز به خاطر عهد و پیمانی که خداوند از دانشمندان و علمای هر قوم گرفته است که در برابر پر خوری ستمگر و گرسنگی ستمدیده سکوت نکنند و آرام ننشینند ، مهار شتر خلافت را بر پشت می افکندم (رها می کردم )» (1) سیری در نهج البلاغه صص 167-168

      « این سخن امام هشداری است به همه اندیشمندان و علمای امتها که وقتی امکانات تشکیل و اجرای عدل و قسط فراهم گردد سکوتشان مسئولیت آفرین است . باید قیام کنند و برای بسط قسط و عدل و اجرای فرمان خدا مبارزه با ظالمان را شروع نماید. آنها که می پندارند که تنها با انجام فرایضی مثل نماز و روزه و حج . پاره ای از مستحبات وظیفه خود را انجام داده اند،سخت در اشتباهند اجرای عدالت و حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم نیز در متن  وظایف اسلامی آنان قرار دارد .  »(2)پیام امام ، جلد اول ص400

      « امام از جمله دلایل پذیرفتن خلافت را سه چیز نام می برد :

    • حضور جمعیت فراوان برای بیعت
    • دلیلی برای ترک قیام نمی دید، زیرا به ظاهر حجت بر او تمام شده بود و یار و یاور و حامی داشت.
    • عهدی که خداوند از علما گرفته است که منکرات را بر طرف سازند،و ظالمان را نابود کنند و با داشتن قدرت،ستمها را از ریشه برکنند .

    تحقق دو دلیل اول شرط تحقق دلیل سوم است ، زیرا با بیعت نکردن مردم با امام و نبودن یاور ، منکرات از بین نمی رود و ستمگر نابود نمی شود .»(3)شرح نهج البلاغه ابن هیثم جلد اول ص 532

     

     

  • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                          
                           قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    ادامه نوشته

    مرگ ابوبکر و جانشینی عمر

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                           
                             مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
  • ادامه نوشته

    برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                            برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
     
    ادامه نوشته

    از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                       از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )

  • ادامه نوشته

    فشار اقتصادی بر بنی هاشم

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                            سقیفه بنی ساعده

    •  بیعت مردم با ابوبکر
    • سرکوب مخالفان
    • گرفتن بیعت اجباری از حضرت علی (ع)
    • فشار اقتصادی بر بنی هاشم
    ادامه نوشته

    گرفتن بیعت اجباری از حضرت علی (ع)

     
    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                            سقیفه بنی ساعده

    •  بیعت مردم با ابوبکر
    • سرکوب مخالفان
    • گرفتن بیعت اجباری از حضرت علی (ع)
    • فشار اقتصادی بر بنی هاشم
    ادامه نوشته

    سرکوب مخالفان

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                            سقیفه بنی ساعده

    •  بیعت مردم با ابوبکر
    • سرکوب مخالفان
    • گرفتن بیعت اجباری از حضرت علی (ع)
    • فشار اقتصادی بر بنی هاشم
    ادامه نوشته

    بیعت مردم با ابوبکر

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید...

                            سقیفه بنی ساعده

    •  بیعت مردم با ابوبکر
    • سرکوب مخالفان
    • گرفتن بیعت اجباری از حضرت علی (ع)
    • فشار اقتصادی بر بنی هاشم

                                                                        

     

    ادامه نوشته

    رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر

                                                                                       

    موضوعات

    • حجة الوداع                                                                        
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

    در ادامه بخوانید ...

                             رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  

    ادامه نوشته

    ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)

     

     

    موضوعات

    • حجة الوداع
    • راز پیامبر و عایشه
    • سپاه اسامه و سر پیچی جمعی از آن
    • ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
    • رحلت پیامبر اکرم (ص) و انکار آن توسط عُمَر  
    • سقیفه بنی ساعده
    • از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
    • برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)
    • مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
    • قتل عثمان و موضع گیری امام علی (ع)
    • بیعت مردم با امام علی (ع)

     

    ادامه نوشته