برخورد خلفا با احادیث پیامبر (ص)

   تا صد ها سال پس از رحلت پیامبر ، یعنی تا زمان عبدالعزیز همگان از نوشتن احادیث منع بودند . گفته خلفا این بود که کتاب خدا ما را کافی است و از آن جا که پیامبر (ص) مثل ما بشر بود، نیازی به سخنان ایشان نداریم و به این بهانه مانع از کتابت احادیث ایشان شدند . عامل اصلی این مساله این بود که آنها مطامع از اهداف و برنامه هایی را در سر می پروراندند که با روایت بسیاری که از پیغمبر (ص) به جا مانده بود موافقت نمی کرد . از جمله در میان انبوه احادیث صادر شده از رسول اکرم (ص) بیانات ارزشمندی در وصف امیرمومنان علی (ع) بود که هر کدام به تنهایی برهانی قاطع بر حقانیت مولا علی (ع) بود .

   از این رو ابوبکر دستور داد هر کس حدیث مکتوبی از رسول خدا در نزدش است بیاورد . سپس همه احادیث مکتوب را سوزاند و دستور داد هر کسی حدیثی از رسول اکرم (ص) داشته باشد مجازات شود و تحت نظر قرار گیرد. توجیه ابوبکر این بود که اولا این احادیث را از قول رسول خدا نشنیده ام و از صحت راویان اطمینان ندارم، پس چگونه مسوولیت نسبت دادن سخنان بر رسول اکرم (ص) را بر عهده بگیرم . ثانیا حال که مدتی اندک از رحلت پیامبر گذشته است ، در زمینه برخی از احادیث اختلاف نظر وجود دارد ، با این وجود چند سال آینده اوضاع چگونه می شود، پس بهتر است احادیث مکتوب نشوند . ثالثا کتاب خدا برای ما کافی است .

   مفاسدی که از این راه ناشی می شد و هرگز جبران نمی گیرد بر کسی پوشیده نیست. کاش خلیفه دوم و اول با علی ابن ابی طالب و سایر خاندان پیامبر و یاران برگزیده آن حضرت که از بامداد تا شامگاه به یاد خدا بودند و جز ذات مقدس او منظوری نداشتند ، کنار می آمدند و از آنها می خواستند تا احادیث و آثار پیغمبر را جمع آوری می کردند و در کتاب مخصوص تدوین می نمودند تا آنها که بعد از ایشان می آمدند ، یعنی تابعین  (شاگردان و اصحاب) تابعین تابعین ( شاگردان تابیعن و نسلهای بعدی امت مانند قرآن مجید آن را به ارث می برند . زیرا در سنت پیامبر (ص) مطالبی بود که متشابهات قرآن را توضیح می داد و مجملات آن را بیان می کرد و عمومات آن را تخصیص می داد و مطلقاتش را مقید می ساخت، تا از این راه خردمندان به حقیقت کتاب بزرگ الهی پی می بردند . چون با حفظ سنت پیامبر (ص) ، قرآن محفوظ می ماند و با تلف شدن آن بسیاری از احکام قرآن از میان می رفت . و دیگر حفظ سنت موکول به عنایت دو خلیفه و اجتهاد آنها در ضبط و تدوین آن نمی شد، اگر آنها این کار را می کردند ( استمداد از علی (ع) و بنی هاشم ) امت و سنت از دسایس دروغگویان و نسبت هایی خلاف واقعی که به پیغمبر دادند مصون می ماندند . زیرا اگر احادیث پیامبر (ص) از همان زمان در یک کتاب تدوین و جمع آوری می شد ، مسلمانان از همان ابتدا آن را مقدس می شمردند و باب جعل حدیث به روی دروغگویان بکلی بسته می شد . (1) ( اجتهاد در مقابل نص ، ص 160 )

   آنها توانستند احادیث پیامبر را از میان مردم و خانه ها بیرون کشیده و به آتش بزنند ، اما مگر کسی که از لبان مبارک نبی اکرم (ص) سخنی را شنیده (مستقیما) می تواند آن را فراموش کند ؟مساله همان است که در ابتدا ذکر شد ، وجود مطامع و آرمانهایی در این میان مانع از ترویج احادیث شده بود نه چیز دیگر .همانگونه که مانع نوشتن وصیت نامه پیامبر شدند ، چون نفع خود را در آن نمی دیدند،ولی خودشان به نیکی از خحقایق مطلع بودند و همه به خواندن قرآن بسنده می کردند.

  «  در عصر جاهلی قبل از اسلام مردم مکه و مدینه و قبایل صحرا نشین عرب دانش خود را از کاهن ها می آموختند (در تجمعات بزرگ و از طریقسخنرانی ) اما دین مبین اسلام این وضع را به کلی متغیر ساخت . توصیه به قرائت قرآن و تفکر  و تدبر در حقایق شگرف آن از یک سو ، و از سوی دیگر در نتیجه فتوحات و سروری اُمّتهایی چون روم و فارس و آشنایی با آراء و اندیشه های گوناگون آنها موجب شد تا پرسشهایی بی شمار در اذهان آنه به وجد آید .

  در مقابل این پرسشها کسانی که این معارف را از پیامبر (ص) فرا گرفته بودند به دستور دستگاه خلافت از نشر آنها منع بودند . خود دستگاه خلافت نیز در پاسخ گویی به سوالات وامانده بود . علاجی که دستگاه خلافت برای مساله اندیشید، استفاده از بعضی از دانشمندان اهل کتاب بود و عجب علاجی ! همان ها که در ظاهر اسلام آورده بودند ، تمیم داری که در اصل راهب نصاری بود و در اثر دزدی که کرده بود ، ایمان آورد تا از عقوبت گناهش در امان باشد . در زمان خلیفه دوم او سخنگوی رسمی قبل از خطبه های نماز جمعه خلیفه در مسجد پیامبر شد ، و در زمان عثمان نیز بر روزیِ او افزوده گشت .

  دانشمند دیگر اهل کتاب «کعب الاحبار» یهودی بود که در زمان خلیفه دوم ایمان آورد و به اصرار خلیفه در مدینه ماند و در زمان عثمان عالم رسمی دربار خلافت گردید و خلیفه همواره از او حقایق را جویا می گشت . او شاگردانی چون ابو هریره ، عبدالله بن عمر و عمرو عاص را تربیت کرد و به این ترتیب روایات اهل کتاب در کتاب های معتبر پیروان مکتب خلفا انتشار عجیبی یافت . از روایت هایی که از«کعب الاحبار» مانده این است که (خانه کعبه هر روز صبحگاهان برای بیت المقدس سجده می کند .)    »

(2) نقش ائمه در احیای دین   ص-148

  روایات جعلی متعددی در پایین آوردن شخصیت پیامبر و بالاتر نشان دادن شخصیت های دیگران (عایشه و خلفا) از آن زمان باقی مانده است . اوج جعل احادیث زمان معاویه بود ، که به بیان فضائل دروغین برای صحابه و خلفا می پرداخت . از جمله این احادیث جعلی ، احادیثی بود که نقیض  احادیثی است که رسول اکرم (ص) در باب فضائل علی (ع) و آل علی بیان داشته اند . مثلا در نقض روایت مشهور :«انا مدینه العلم و علی بابها » این چنین روایت کرده اند که پیامبر فرموده :«انا مدینه العلم و ابوبکر اساسها و عمر و عثمان سقفها و علی بابها »

  در نقض حدیث «ان الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه » چنین روایت کرده اند که پیامبر فرموده :«ابوبکر و عمر سید کهول الجنه »

  همچنین حدیثی را که ابوبکر برای غصب فدک بیان داشت . از نظر حضرت زهرا (س) و امامان شیعه باطل و مردود است . این که پیامبر فرموده :«لا نورث ما ترکناه صدقه » که حضرت زهرا (س) درخطبه ای معروف خود به صراحت و با استدلال به آیات قرآن به رد این حدیث جعلی پرداختند .

علی و فتنه ها ، گرد آوری و تدوین و ناشر: موسسه فرهنگی قدر ولایت