ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر(ص)
ممانعت از نوشتن وصیت نامه پیامبر (ص)
جلوگیری از نوشتن وصیت نامه پیامبر اکرم (ص) از دیگر اعمال فتنه گران برای زمینه سازی فتنه های پس از عصر رسول خدا (ص) بود . حضرت رسول اکرم (ص) در روز دوشنبه از دنیا رفتند. روز پنجشنبه قبل از رحلتشان درحالی که بسیاری از نزدیکان در اطرافشان بودند امر کردند که « کاغذ قلمی بیاورند تا برای شما نوشته ای بنویسم که با وجود آن هیچگاه گمراه نشوید. »
پیامبر به خوبی از فتنه های پس از خود آگاه بود و می دانست در دلهای آنان چه می گذرد ؟ از این رو سعی داشت با تدابیری مانع از انحراف مردم از حق و حقیقت شود. در ماجرای راه افتادن لشکر اسامه به مقصود خود نرسید . چون آنان با بها ندادن به امر پیامبر (ص) لشکر را ترک کردند ، پس ایشان تصمیم گرفتند مکتوبی دال بر این حقیقت از خود به یادگار گذارد ، تا سندی بر حقانیت ولایت امیر مومنان (ع) باشد ، اما عمر که در آن جلسه حاضر بود ، گفت : « رسول خدا بیمار است و از شدت بیماری هذیان* می گوید ، قرآن کتاب خدا، برای هدایت ما کافی است . » او با این سخن مانع از نوشتن وصیعت نامه گشت . ناگهان صدای زنان پیامبر از پشت پرده بلند شد ( بویژه ام سلمه ) که می گفتند : در خواست پیامبر (ص) را برآورده کنید . عمر که طبعی تند و خشن داشت ، خشمگینانه به آنها گفت : « خاموش باشید ، شما هم چون هم نشینان یوسف هستید که هرگاه بیمار گشت از دیده اشک فشاندند و آنگاه که سلامت یافت ، گریبانش را گرفتند. »
با این سخن او ، همهمه ای مجلس را فرا گرفت. گروهی به عمر پرخاش کردند که این چه سخنانی است می گویی . و گروهی از او حمایت می کردند ، ناگهان رسول خدا فریاد زد : « از نزد من بروید که شایسته نیست نزد هیچ پیامبری بحث و جدل را بیندازند.»
و به این ترتیب مکتوبه ای که می توانست تاریخ اسلام را تغییر داده و سعادت را نصیب جامعه اسلامی کند نوشته نشد .
دلیل ممانعت عمر واضح بود، چون برای او روشن بود که رسول خدا از نوشتن وصیعت نامه مکتوب جز تاکید بر ولایت علی (ع) منظوری ندارد .
ابن عباس بعد ها می گریست و می گفت : « تمام بدبختی اسلام و مسلمانان از آنجا آغاز شد که نگذاشتند رسول خدا فرمان و وصیعت نامه اش را بنویسد .»
*گفتار عمر در کتب فراوانی از مهمترین کتاب های اهل سنت ذکر شده است و ما برای نمونه به قسمتی از آنها توجه می دهیم :
1)صحیح بخاری: کتاب العلم ، باب 39 (باب کتاب العلم ) ، حدیث 4 و کتاب الجهاد و السیر ، باب 175 ، حدیث 1 و کتاب الجزیه ، باب 6 ، حدیث 2 و کتب المغازی ، باب 84 (باب مرض النبی و وفاته ) حدیث 4 همان باب ، حدیث 5 و کتاب المرضی ، باب 17 (باب قول المریض قوموا عنی ) حدیث 1 .
2) صحیح مسلم : کتاب الوصیه ، باب 6 ، حدیث 6 ، همان باب ، حدیث 7 ، همان باب حدیث 8.