از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )
از غصب فدک تا شهادت حضرت زهرا (س)
پس از ماجرای غصب فدک ، قیام حضرت زهرا ابعاد گسترده تری به خود گرفت .دیگر فاطمه با اشکهایش فریاد می زد «سلاحه البکاء» و با اشک به یاری وصی به حق رسول خدا و احیای سنت نبی اکرم (ص) می پرداخت . ناله های جانسوز و دلخراش دُردانه رسول اکرم (ص) روز و شب به گوش مردم غافل مدینه النبی می رسید .
مدینه ای که هنوز چند روزی از رحلت رسول خدا (ص) نگذشته ، این چنین دختر محبوبش از مظالم و جور مَردُمان آن ،ناله سر می دهد.و درب نیم سوخته خانه اش بیش از هر چیز بیانگر مظلومیت تنها یادگار رسول خداست .چند روزی مردم مدینه شب و روز با ناله های دختری دلسوخته و رنج دیده و مظلوم انیس بودند ، ابوبکر و عُمَر که متوجه این اشکها که چون سیلی از آسمان ابری دیدگاه زهرا (س) جاریست ،دودمان و حکومت سُست بنیان آنها را بر پرتگاه سقوط قرار خواهد داد ، هراسان و مضطرب برای آرام ساختن زمزمه های مردم و آرام کردن اوضاع (که با اشکهای فاطمه نا آرام شده بود و همگان را به شگفتی واداشته بود .)گروهی از بزرگان این قوم بی وفا را به درب خانه نیم سوخته علی (ع) روانه کرد تا از علی (ع) بخواهند که همسرش را سکوت کند.حرفشان این بود که دیگر شبانه روز گوشمان از ناله فاطمه (س) پُر شده است .آرامش شب و روز از ما گرفته شده است فاطمه را بگو یا روز گریه کند یا شب.
براستی آنان که این سخن را راندند پاسخ رسول خدا (ص) را چگونه خواهند داد؟ پس از آن همه ظلم و جور کم بود حال باید این گونه با او برخورد کنند ؟پس از این ماجرا منقول است که حضرت زهرا (س) ، برای رسوایی هر چه بیشتر حکومت غاصب ،روزها دست حسنین را گرفته و بر دروازه شهر ، محل عبور و مرور مسافران و تازه واردان می نشست و سفره دل را می گشود و با اشکهای چشمانش ظلم و ستم این حکومت پوشالی را به تصویر می کشید تا همگان از ظلم و جفای آنان آگاه شوند .
پس از مدتی کوتاه حضرت زهرا (س) دیگر در این مدّت چون شمعی آب میگشت و جسم نحیفش روز به روز ضعیف تر و نحیف تر می شد ، و از سوی دیگر درد پهلوی شکسته – که همواره سعی داشت آ ن را از کودکان خُردسالش پنهان دارد – به اوج خود رسید .دیگر توان راه رفتن و خروج از خانه را نداشت و ناچار به بستر بیماری افتاد . اما همچنان مصمم به ادامه نبرد و قیام بود . می خواست تا آخرین لحظه حیات ، ولی امرش را یاری کند .او با چشمان کم سو و بی رمقش (چرا باید جوان هجده ساله چشمانش کم سو با شد ؟ تاریخ باید به این سوال پاسخ دهد ؟!!!) آینده را می دید که مولا تنها و بی یار و یاور در کوچه های غربت گام بر می دارد و تنها همدش چاه است ، آن زمان که نه تنها بر او سلام نمی کنند ، بلکه گستاخانه پاسخ سلامش را نیز نمی دهند . از این رو زهرا (س) حاضر نبود تا زنده است لحظه ای در حمایت و یاوری امام زمانش غفلت کند . حتی در بستر بیماری نیز هر که به عیادتش می یامد با روشنگری های پیامبر گونه اش مُواجه بود .
« روزی اُمّ سلمه – همسر رسول اکرم – به عیادت آن جناب آمد و از آن حضرت احوال پرسی کرد ، فاطمه در جواب ام سلمه (س) – در میان همسران پیامبر (ص) از همه نسبت به او مهربانتر بود – فرمود:« هم اکنون بین حُزن شدید و اندوه بسیار قرار گرفته ام . زیرا پیغمبر (ص) را از دست داده ام و جانشینش مظلوم قرار گرفته است.به خدا قسم حشمت و عظمت او را درید ، آن کس که بر خلاف فرمان خدا و رسولش ، مقام پیشوایی او را غصب کرد .البته این غصب و ستم به خاطر کینه هایی بود که نسبت به علی از جنگ بَدر و اُحُد در سینه ها جا گرفته بود و علی (ع) آن روز بستگان آنها را طبق فرمان خدا ، به جرم طغیان و سرکشی کشته بود . به خاطر کینه ای که از آن روزها در دل داشتند ، امروز حقّ علی (ع) را غصب نمودند .این تیر ظلم را به کمانی بستند که زه آن اسلام و ایمان بود و چون تیرشان به هدف اصابت کرد ، زه ایمان را از کمان خود باز کردند و پس از آن که به نتیجه ریاست و حاکمیت مادی خود رسیدند ، به شخصیّت پیغمبر اکرم (ص) و کفالت مومنین پشت پا زدند .» (1) زهرا مولود وحی ص-255.
این سخنان و ناله ها و اعتراضات زهرا بی اثر نبود ، موجب شده بود تا تحوّلی در مردم ایجاد شود . دیگر کسی نسبت به این مساله بی توجهی نمی کرد . در کوچه و خیابان و حتی در خانه ها نیز از سخن زهرا و مظلومیّتش بود .این مساله از یک سو ، و از سوی دیگر نگران بودن ابوبکر و عُمر از نفرین و خشم فاطمه (س) موجب شد تا به عیادتش بروند ، و این نشان می دهد که آنها علاوه بر جلب نظر افکار عمومی هدف دیگری نیز داشته اند .آنها از اوج مظالم خود به زهرا (س) آگاه بودند و سخن رسول خدا (ص) را نمی توانستند انکار کنند . آن چنان فضایل زهرا زیاد بود که توان انکار آن را نداشنتد .
آنها روزی که همه مردم شاهد باشند به درب خانه نیم سوخته زهرا (س) آمدند. علی خانه نبود و زهرا توسط فضه پیغام داد که نمی خواهد آنها را ببیند . آن دو با آن هیبت که آمده بودند با عدم اجازه ی فاطمه (س) مواجه شدند . مولا (ع) آن روزها کمتر خانه را ترک می کرد و هر گاه کاری پیش می آمد ، سریع بازمی گشت تا در کنار بستر همسر داغدیده اش باشد .ابوبکر و عُمر پس از آن نزد علی (ع) رفتند تا او را واسطه قرار دهند تا اجازه ملاقات با زهرا (س) را برایشان بگیرد . (گویا قبل از این چندین بار به درب خانه رخته بودند و پاسخ منفی مواجه گشته بودند .) حضرت زهرا (س)با اینکه تمایلی به دیدار آنها نداشت ،اما در پاسخ به درخواست همسرش فرمود :«این خانه خانه ، خانه توست و من هم مطیع تو هستم ، هرچه نظر خودت هست انجام بده »
به این ترتیب آن اجازه یافتند به محضر دختر بیمار پیامبر (ص) حاضر شوند . اما به محض ورودشان به خانه ،زهرا (س)به نشانه اعتراض همان طور که در بستر بودرویش را به دیوار برگرداند و حتی در آن حال نیز قیامش را متوقف نساخت .
«ابوبکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند : از ما راضی باش.خدا از تو راضی باشد . حضرت زهرا (س) فرمود : چه چیزی شما را به این کار واداشته است؟ و گفتند : ما به بدی خود اعتراف می کنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری .
فرمود : « اگر راست می گویید ، درباره آنچه از شما می پرسم به من خبر بدهید . چرا که من چیزی از شما سوال نمی کنم ، مگر آن که می دانم شما آن را می دانید . اگر راست بگویید می دانم در آمدنتان نیز راست می گویید .»گفتند : هرچه می خواهی سوال کن .
فرمود : « شما را به خدا قسم آیا از پیامبر شنیدید که می فرمود: «فاطمه پاره تن من است و هرکه او را بیازارد مرا اذیت کرده است ؟» گفتند : آری . حضرت دست ها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود : «خدایا این دو مرا اذیّت کرده اند،من شکایت این دو را به پیشگاه تو پیامبرت می نمایم. نه به خدا قسم هرگز از شما راضی نمی شوم تا پدرم پیامبر را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید را به او خبر دهم تا درباره شما حکم کند . » (2) اسرار آل محمّد ص -67.
این جا بود که ابوبکر صدای «وای ویل» بلند کرد و به شدت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت : خلیفه پیامبر (ص)آیا از سخن زنی جزع و فزع می کنی؟!.
پس از آن روز هر روز که می گذشت جراغ عمر فاطمه نیز کم سو تر می شد ، . مولا با چهره ای افسرده شاهد منظره رقّت بار همسر جوانش بود ، ولی برای تقویت روحیه زهرا سعی در دلداری او داشت .خورشید خانه علی (ع) در آستانه غروب بود و این مساله را حتی حسن و حسین خردسال نیز درک می کردند ، از این رو با چهره هایی پژمرده و سرشار غم و اندوه بر بالین مادر غمزده خود حاضر میشدند...![]()
(۳)علی و فتنه ها ، گرد آوری و تدوین و ناشر: موسسه فرهنگی قدر ولایت
