بیعت مردم با ابوبکر
سقیفه بنی ساعده
1- بیعت مردم با ابوبکر
« کمتر کسی است که تاریخ صدر اسلام را خوانده باشد و آنچه را در سقیفه گذشت نداند . سران گروه بی توجه به آنچه رسول خدا (ص) دو ماه پیش به آنها فرمود ، هر یک قوم خود را برای رهبری مسلمانان شایسته تر از دیگری می دانست. اینان چه می خواستند ؟ غم مسلمانی داشتند یا رتبت و جاه آرزو می کردند؟ در پی اجرای سنت بودند یا تاسیس بدعت ؟
پس از 23 سال کوشش پیغمبر و پس از ده ها آیه قرآن که مردم را به پیشه ساختن تقوا و پرهیز از بازگشت به جاهلیت می خواند ، آن جمع حکومت را بیش از دین ارج نهادند وگرنه باید نخست به تجهیز رسول خدا بپردازند سپس بر طبق گفته او آن کسی را که شایسته است به رهبری برگزینند . کار آن روز حاضران در سقیفه نشان داد ، قبیله گری هم چنان زنده است و اسلام روپوش موقتی بود که روی آن کشیده شده بود . » (1) ( علی (ع) از زبان علی (ع) – دکتر سید جعفر شهیدی ، ص 34 . )
هنوز پیکر رسول خدا بر زمین بود و مولا کار غسل و کفن را به اتمام نرسانده بود ، که انصار – که از دو قبیله اوس و خزرج بودند – از ترس این که مهاجران و قریش بر آنها مسلط شوند ، در سقیفه بنی ساعده برا انتخاب خلیفه و بیعت با او جمع شدند ، در حالی که در آنجا بحث بر سر سعدبن عباده ( بزرگ خزرج ) بود . جاسوسان عُمر سریعا او را مطلع ساختند و عمر با شنیدن خبر تجمع انصار پریشان و مضطرب ، ماجرا را برای ابوبکر بازگو کرد . سپس به همراه ابوعبیده جراح با تشویش خاطر فراوان راهی سقیفه شدند . در حالی که مولا علی مشغول غسل پیامبر بود و گروهی از بنی هاشم در اطراف خانه حضرت بودند .
این سه نفر در حالی وارد سقیفه شدند که انصار هنوز به هدف و خواست خود نرسیده بودند . ابوبکر به آهستگی سخن گفتن را آغاز کرد و با تمجید از نقش انصار در یاری رسول خدا ادامه داد . ما مهاجران هم از نسبت خانوادگی به رسول خدا نزدیکتریم و هم از نظر ایمان آوردن از شما جلوتریم ، پس امارت شایسته ماست . عرب از ما اطاعت می کند که خاندان پیامبریم نه از شما ، تازه در میان شما (انصار ) دوقبیله اوس و خزرج سالیان سال با هم جنگ داشته اید و چگونه حاضرید ، قاتل پدرانتان حاکم شود . پس شایسته خلافت مهاجران اند . »
با این سخنان بار دیگر آشوب سقیفه را در بر گرفت . پس از مباحث و مجادلات بسیار میان اوس و خزرج ، یکی از خزرجیان به نام بشیربن سعید ( که احتمالا از جاسوسان ابوبکر بوده است ) در بیعت با او پیشگام شد و پس از آن « اوس » ها از بیم آن که خزرج محبوبیت بیشتری پیدا کند و جایگاه بهتری در خلافت آینده داشته باشند ، برای بیعت به سوی ابوبکر روانه شدند . خزرجیان نیز که به تبعیت از بشیربن سعید اطراف ابوبکر بیعت کردند و نقل شده که سعد بن عباده تا آخر عمر بیعت نکرد و به نشانه اعتراض در نماز جماعت نیز حاضر نمی شد .
علی (ع) فرمود : ای سلمان آیا می دانی اولین کسی که با او بر منبر پیامبر بیعت کرد که بود ؟ عرض کردم : نه ، ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم ، هنگامی که انصار محکوم شدند . اولین کسانی که با او بیعت کردند مغیره بن شعبه و بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جراح و عمربن الخطاب و سپس سالم مولی ابو حذیفه و معاذبن جبل بودند .
فرمود : « در باره اینان از تو سوال نکردم ، آیا می دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اول کسی که با او بیعت کرد که بود ؟ » عرض کردم : نه ، ولی پیرمرد سالخورده ای را که بر عصایش تکیه داده بود را دیدم که بین دو چشمانش جای سجده ای بود که پینه آن بسیار بریده بود ! او به عنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالی که گریست گفت : « سپاس خدایی را که مرا نمیراند تا تو را در این مکان دیدم ! دستت را ( برای بیعت ) باز کن . » ابوبکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت نمود . پس گفت : « روزی است مثل روز آدم » بعد از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد . علی (ع) فرمود : « ای سلمان می دانی که او که بود ؟ »
عرض کردم : نه ، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد ، گویا مرگ پیامبر را با شماتت و مسخره یاد می کرد . فرمود: «او ابلیس بود .آن حضرت مرا به امر خداوند ، در روز عید غدیر حاضر بودند . پیامبر (ص) به مردم خبر داد که من نسبت به خودشان صاحب اختیارترم و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند . ( در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند : « این امت مورد رحمت واقع شده و حفظ گشته اند و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست،چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد.» ابلیس غمگین و محزون رفت . » (1) (اسرار آل محمد ، ص 220 .)
« آری در روز سقیفه دنیا پرستان ، خلافت اسلامی را با تاویل نصوص و اجتهادات خویش در مقابل نص به خود اختصاص دادند و در حالی که پای بند به هیچ نبودند ، کار قبضه کردن خلافت اسلامی را در میان خود به انجام رساندند ، بدون این که یک نفر از بنی هاشم و طرفداران آنها یعنی خاندان نبوت و جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان الهی و نزول قرآن مجید را خبر کنند . گویی خاندان پیامبر (ص) بازمانده آن حضرت بودند و در میان امت ارزش و احترامی نداشتند . گویی ایشان همتای کتاب خدا و امان امت از اختلاف و سقیفه نجات از گمراهی و باب حطه نبودند .»
« گویی آنها به منزله سر نسبت به تن و دیدگان نسبت به سر برای امت نبودند ، زیرا اگر خاندان پیغمبر در مشورت سقیفه حضور داشتند ، استدلال آنها برای حقانیت خود آشکار می گشت و سخن ایشان برتری می یافت . به همین جهت حضرات ، اشتغال بنی هاشم به مصیبت پیامبر و سرگرمی آنها به کار غسل و کفن و دفن را غنیمت شمردند و بدون این که حتی یک نفر از آنها را دعوت کنند ، کار بیعت گرفتن را پیش انداخت و قبل از آن که آنها بخواهند به خود بیایند ، همه چیز را تمام کردند .
همین که بیعت با ابوبکر به اتمام رسید ، دسته ای که با وی بیعت نموده بودند ، او را با سر و صدا و سرود و شادی مانند عروسی که به حجله می برند ، وارد مسجد پیغمبر کردند ، در حالی که جنازه پیغمبر هنوز در روی زمین بود و مردان و زنان بنی هاشم در پیرامون آن اشک می ریختند و ناله سر می دادند !!
علی (ع) نیز برای حفظ اسلام و رعایت مصالح عمومی مسلمین و مقدم داشتن اهم بر مهم ، پیمان معهود میان خود و رسول اکرم (ص) را در نظر گرفت و بدین گونه بود که در برابر وضع موجود صبر پیشه کرد ، در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم داشت .
بیعت ابوبکر – به گفته خود آنها – لغزشی بود که خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ کرد . ولی این نگاهداری به دست امیر المومنین و با شکیبایی آن حضرت در برابر ناملایمات و چشم پوشی از مصائب و فدانمودن حقش در راه زنده نگاه داشتن اسلام ، انجام پذیرفت .»
اتمام جحت با اصحاب کسا
« سلمان گوید : شب که شد علی (ع) ، حضرت زهرا (س ) را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین را گرفت و هیچ یک از اهل بدر و مهاجرین و انصار را نگذاشت مگر این که به خانه هایشان آمد و حق خود را برای آنها یاد آور شد ، و آنان را برای یاری خویش فرا خواند . ولی جز چهل و چهار نفر کسی از آنان ، دعوت او را قبول نکرد .حضرت به آنها دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی که اسله هایشان را به همراه دارند ، بیایند و با او بیعت کنندکه تا سر حد مرگ استوار بمانند .وقتی صبح شد جز چهار نفر از آنان نیامد . به سلمان گفتم (سلیم ابن قیس ) : آن چهر نفر که چه کسانی بودند ؟گفت : من ، ابوذر ، مقداد و زبیبن عوام .
امیر المومنین (ع) در شب بعد هم به سراغ آنان رفتند و آنها را قسم دادند .گفتند : « صبح نزد تو می آییم . »اما هیچ یک از آنها نیامد. شب سوم هم رفت ، اما کسی نیامد .(1) اسرار آل محمّد ص221 .
«پاسخی که علی (ع) در این شبها دریافت می کرد این بود که :«اگر پیش از ابوبکر می آمدی با تو بیعت می کردیم ! .» امام فرمود :« آیا سزاوار بود که من بدن رسول خدا را در خانه بگذارم و بیرون آیم و برای و بدست آوردن خلافت بستیزم ؟!»
آری امام کاری در شان خود کرد و دیگران نیز از اشتغال او امری واجب ، حقی را ربودند که آثار منفی آن تا همیشه تاریخ بشریت خواهد ماند . «پس از رحلت رسول گرامی اسلام ، گروهی به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراکندگی ، آنان را هلاک کرد .بر غیر خدا تکیه کردند و با غیر خویشاوندان پیامبر (اهل بیت) پیوند برقرار نمودند . از وسیله ای که فرمان به آن مودّت ورزند (محبت خاندان رسالت ) کناره گرفتند و بنا و اساس (ولایت ) را از جایگاه خویش برداشته و در غیر آن نصب کردند . (اینان ) معادن تمام خطاها و دروازه همه گمراههان و عقیده مندان باطل هستند .» (2)خواص و لحظه های تاریخ ساز جلد اول ص61 .
