شيعه و تقيّه

يكى از موضوعاتى كه شيعيان به خاطر آن مورد طعن و ايراد قرار گرفته اند، اعتقاد به تقيه هست كه چون علماى اهل سنت و پيروان آنها، اصل اين مطلب را نفهميده اند، اين عقيده را منافى با اسلام دانسته و لبه تيز انتقاد را متوجه مكتب اهل بيت و پيروان آن نموده اند.
شهرستانى در الملل والنحل (1) و فخر رازى در خاتمه المحصل ، به عنوان اعتراض بر شيعيان ، كلامى را از سليمان بن جرير زيدى نقل مى كنند كه او براى توهين به شيعيان و اشكال به آنها مى گويد:یکی از موضوعاتی که امامان شیعه ، براى ايشان عنوان كرده اند كه احدى نمى تواند بر آنان غلبه كند، عقيده به تقيه هست ؛ زيرا آنان (امامان ) هر چه بخواهند مى گويند و وقتى معلوم گرديد كه گفتارشان با واقع مطابق نبوده و حق نيست ، مى گويند: ما آنچه گفته بوديم از روى تقيه بود، يا فلان عمل را از روى تقيه انجام داديم ولكن واقع ، غير از آن است.
در رابطه با تقيه:
اولاً : بايد گفته شود كه برداشت سليمان بن جرير زيدى و همچنين عبدالكريم شهرستانى و فخررازى از تقيه درست در نقطه مقابل نظر و عقيده شيعيان است ، نه موافق آن و بلكه حتى كوچكترين شباهتى هم به تقيه اى كه شيعيان به آن معتقدند ندارد؛ زيرا در كلام نقل شده ، نسبت دروغ به امامان عليهم السّلام داده شده و متاءسفانه كه اين نسبت را شهرستانى و رازى هم تاءييد كرده اند؛ چون هيچ گونه ردّى بر سليمان بن جرير ندارند.
درحالى كه امامان شيعيان ، به اجماع همه مسلمين ، بهترين افراد جامعه اسلامى هستند و حتى كسانى كه قائل به امامت آنها هم نيستند، وثاقت و صداقت آنها را صددرصد قبول دارند. پس اينكه گفته شده امامان عليهم السّلام هر وقت ببينند گفتار يا كردارشان با واقع تطابق ندارد، مى گويند: آنچه ديديد يا شنيديد از روى تقيه بود، كلامى است عارى از حقيقت و بلكه عين جهالت و سفاهت.
ثانياً : تقيه ، غير واقع را واقع نشان دادن نيست تا ايراد فوق وارد گردد، بلكه تقيه مخفى نگه داشتن و بيان نكردن واقع است ، به اين بيان كه امام عليه السّلام يا هر فرد مسلمان ، گاهى روى بعضى از عوامل و جهات از قبيل ترس بر جان ، مال ، عرض و ناموس يا ترس بر ديگر برادران و خواهران مسلمانش ، يا ترس از اينكه مبادا به اسلام صدمه و ضربه اى وارد شود، واقع را در عين حال كه مى داند، بيان نكرده و براى مدتى آن را مخفى نگه مى دارد.
به بيان ديگر تقيه عبارت است از: اينكه كسى در ظاهر خودش را با ديگرى در گفتار يا كردار يا ترك كارى موافق نشان بدهد، به خاطر آنكه خود يا ديگران را از آزار احتمالى آن شخص حفظ نمايد و اين در حالى است كه شخص تقيه كننده كاملاً دانا هست به اينكه اين كار او بر خلاف حق و واقع است ، منتها چون مى داند حفظ جان يا مال يا عرض يا ناموس او يا ديگر برادران دينى وى يا ديگران يا دين ، بستگى به اين كار دارد، لذا تقيه براى مصلحت اهم جايز و حتى گاهى واجب مى شود. اما اگر تقيه موجب فساد در امرى از امور دينى شود، يا اينكه سبب ريختن خون بى گناهى گردد و مواردى از اين قبيل ، نه تنها واجب و جايز نبوده و بلكه حرام نيز مى باشد.روى همين جهت است كه فقهاى ما تقيه را از موضوعاتى مى دانند كه متصف به احكام پنجگانه تكليفى مى شود، يعنى زمانى واجب ، گاهى مستحب ، در مواردى جايز، بعضى از اوقات مكروه و احياناً حرام مى باشد.
با توجه به آنچه گفته شد و در بعضى از بحثهاى قبل هم گذشت ، تقيه عبارت مى شود از يك نوع مبارزه مخفى كه گاهى عليه كفر و زمانى عليه توطئه ها و نقشه هاى دشمنان اسلام و در مواردى براى حفظ وحدت كلمه بين مسلمانان و يا حفظ جان ، مال ، ناموس و عرض خود تقيه كننده يا ديگر مسلمانان ، به كار گرفته مى شود، و آنچه به عنوان توجيه اباطيل و اكاذيب مورد استفاده قرار مى گيرد، تقيه و از مصاديق آن نيست . بنابر اين به ضرس قاطع مى توان ادعا كرد كه تقيه كردن عملى است مطابق با فطرت آدمى و تمام انسانهاى عاقل دنيا در زندگى فردى و اجتماعى خود، هميشه آن را به كار مى گيرند.
مثلاً: خيلى از مردم ، برنامه هايى را كه براى آينده زندگى دارند، حتى به نزديكترين دوستان و اقوام خود نمى گويند، يا گاهى آن چنان خود را موافق با ديگران نشان مى دهند كه گويا اصلاً طرح و نقشه اى غير از آنچه ديگران مى گويند، ندارند.در مسائل مبارزاتى براى رد گم كردن ، عكس آنچه را كه مى خواهند انجام دهند، بر سر زبانها مى اندازند. خيلى از افراد سرشناس ، براى اينكه از گزند حوادث و آزار مخالفين خود در امان بمانند، براى خود، اسم مستعار انتخاب مى كنند.بنابراين ، تقيه موضوعى است كه نه تنها شيعيان بلكه هر انسان عاقل به رعايت آن در جهت پيشبرد اهداف خود و جامعه اى كه در آن زندگى مى كند، ملتزم خواهد بود.
پانوشت
(1) الملل و النحل ، ج 1، ص 160 .
به نقل از کتاب : تشيّع چيست ؟ و شيعه كيست ؟ مؤ لف : سيّد محسن حجّت
