مرگ ابوبکر و جانشینی عمر
مرگ ابوبکر و جانشنی عمر
در خطبه سوم نهج البلاغه امیر المومنان علیه السلام می فرمایند :
« حال بسی شگفتی است ابوبکری که در دوران زندگی ، همیشه می گفت :« افیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم » یعنی ای مردم بیعت خود را از من بگیرید ، تا وقتی علی میان شماست ، اما با این حال وصیت کرد بعد از مردنش ، خلافت به عقد دیگری در آید ، آری این دو تن ،دو پستان شتر خلافت را بین خود تقسیم کردند و از آن نفع گرفتند .ابوبکر آن را در ناحیه خشن و سنگلاخ قرار داد . زیرا که عمر سخنش پر جراحت و تند بود ،و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذرش از آن خطاها بی شمار بود ،مصاحبت با چنین شخصی همانند کسی است که بر شتری سرکش سوار باشد که اگر مهار آن را سخت بکشد ، پرده بینی را از هم بدردو اگر آن را سست کند سوار را بر دره نیستی پرتاب می کند . پس به خدا سوگند مردم دراین دوران از راه راست بیرون رفته ، دچار کج روی ها شدند ، پس من هم بار دیگر باید شکیبایی ورزیده با غم و اندوه و سختی دست به گریبان بودم.»
ابوبکر در آخرین لحظات حیات ، عمر را به جانشینی منصوب کرد . او در بسیاری موارد حتی بر خلاف نص صریح قرآن و نظر رسول خدا ، بر اثر اشتهاد شخصی و تفسیر خویشتن ، حکم می داد و از این راه بدعتهای فراوانی را از راه اجتهادات و تفسیر به رای وارد دین کرد ، مردم نیز به این دلیل که او خلیفه رسول خداست تابع او بودند و همین امر باعث تعجب امیر المومنان شد و این مساله را در جملاتی این گونه بیان داشتند :
« تعجب است از قومی که میبیند سنت پیامبر شان کم کم و دسته دسته تبدیل و تغییر می یابد و با این همه راضی میشوند و انکار نمی کنند ، بلکه در دفاع از بدعتها غضب می کنند و کسانی را که ایراد بگیرند و آن را انکار کنند ، سرزنش می نمایند . سپس قومی بعد از ما می آیند و بدعت و ظلم و از پیش خود ساخته های او را تابع می شوند و بدعتهای او را سنت و دین می شمارند و به وسیله آن به پیشگاه پروردگار تقرب می جویند. »
از جمله بدعت های ابوبکر و عمر : تغییر جایگاه مقام ابراهیم - تصرف در اذان -تغییر در حج – کم کردن تکبیر نماز میت – به جماعت خواندن نماز مستحبی – بدعت در حکم سرقت – تضاد طبقاتی و بسیاری از مسائل دیگر و در نهایت بدعت در نحوه انتخاب جانشین (از طریق شورا ). (1) علی و فتنه ها ، گرد آوری و تدوین و ناشر: موسسه فرهنگی قدر ولایت
« نخستین خرده ای که بر ترکیب این شورا می توان گرفت این است که اگر خلافت پس از رسول خدا (ص) خاص علی (ع) نیست و پیغمبر وی را در غدیر خم به جانشینی خویش نگمارد و اگر انتخاب امام امت بر عهده شورا است ، چرا اعضای شورا همگی باید از مهاجران باشند؟ چرا نباید انصار در این مجلس راه یابند ؟اگر رسول خدا گفته باشد «الائمه من قریش » معنی آن این است که امام باید از قریش باشد نه آن که تنها قریش می تواند را بر گزینند .
دوم اینکه تنها چرا شش نفر به مشورت نشستند ؟ مگر آن روز اصحاب حل و عقد تنها این شش نفر بودند ؟ سوم اینکه اگر یک یا دو تن مخالف بودند چرا باید گردن زده شوند ؟ چهارم اینکه چرا اگر پس از سه روز نتوانستند کسی را برگزینند باید همه را بکشند ؟این همه سختگیری و ترساندن اعضای شورا برای چه بود ؟ و چرا طرف عبدالرحمن بن عوف قوی باشد ؟این چراهایی است که در طول 14 قرن بی پاسخ مانده یا پاسخی که بدان داده اند قانع کننده نیست .»
(2)علی از زبان علی (ع) – سید جعفر شهیدی ص 49 – در این کتاب به نقل از تاریخ کامل ج 3 ص 67 آمده که :عمر به صهیب دستور داد که این شش نفر تا سه روز دیگر با هم مشورت کنند و اگر همه جز یکی یا دو نفر با نظری مخالف بودند آن یک یا دو نفر را بکش .اگر سه نفر موافق با یک نفر بودند عبدالله بن عمر داور شود و اگر نظر داور را نپذیرفتند ، آن طرف که عبدالرحمن بن عوف در آن است بپذیرد و اگر کسی مخالفت کرد او را بکُشید .
« تا اینکه عمر به راه خود رفت . خلافت را در گروهی قرار داد که گمان می کرد من هم یکی از آنان و همسر با ایشان می باشم. پس بار خدایا به درد دل من برس و در این شورا نظری بفرمای ، چگونه مردم درباره همردیفی من و ابوبکر دچار شک و تردید شدندکه اکنون بایستی من با اینگونه اشخاص (پست) قرین باشم .(لیکن چون چاره نبود) باز هم تن در داده و در فراز و نشیب با آنها نشست و برخاست کردم .پس مردی (سعدوقاص) از راه حسد از جاده حق منحرف و از من دور شد و مرد دیگری (عبد الرحمن بن عوف) هم برای دامادی و خویشاوندی خود با عثمان از من اعراض کرد . همین طور دو نفر دیگر (طلحه و زبیر) که از پستی قابل نام بردن نیستند . »(3) خطبه 3 نهج البلاغه