سرکوب مخالفان
۲-سرکوب مخالفان
صبح یکی از اولین روزهای یتیمی اسلام ، ابوسفیان که در زمان رحلت یامبر (ص) در شهر نبود . چون چندی پیش از رحلت پیامبر نماینده شده بود تا زکات مردم طائف را جمع کند (پیامبر با فرستادن گروهی به سپاه اسامه و ابوسفیان به طائف قصد جلوگیری از توطئه و فتنه را داشتند) زمانی که وارد شهر شد و از اوضاع مطلع گشت و با شنیدن این خبر که ابوبکر خلیفه شده است ،خشمگین شده و به خانه امام علی (ع) رفت و فریاد زنان به انتخاب ابوبکر اعتراض می کرد و می گفت : چرا پست ترین خاندان از قریش باید حکومت را در دست بگیرد. آنگاه خطاب به امام علی (ع) گفت : یا ابالحسن ،دست خود را باز کن تا با تو بیعت کنم که با بیعت من همه فرزندان عبدالمناف و سپس همه عرب با تو بیعت خواهند کرد ،آن قدر لشگر برایت فراهم می آورم که بتوانی حق خود را از ابوبکر بگیری .
امّا امام علی (ع) که مصالح دین برایش برهمه چیز ترجیح داشت و دل و جانش وقف دین بود خطاب به او گفت : « ای اباسفیان تو با این حرکت قصد خدمت به من و ایفای حق من را نداری . تو می خواهی از این موقعیت استفاده کنی و فتنه ای به بار آوری که ریشه اسلام را بسوزاند.جنایات و ضرباتی که تو بر پیکر اسلام وارد ساختی فراموش شدنی نیست ، از خانه ام خارج شو .احتیاج به پند واندرز تو ندارم .»
(1) کلام امام علی (ع) به نقل از کتاب زهرا مولود وحی – ص203 .
پس از آن ابوبکر و عُمر که سرکوبی و آرام ساختن دشمنان و مخالفان را با زر و زور وتزویر داشتند، نزد ابوسفیان رفتند ، ابوسفیان ادعای حق خود را کرد .آنها با مال و ثروت او را آرام کردند و گفتند:همه زکات طائف که با خود آورده ای برای خودت ! پس از چند روز نیز فرزندش را به حکومت شام گُماردند و به این وسیله مخالف خود را قانع ساختند .
از سوی دیگر به سراغ عباس عموی پیامبر رفتند ، تا با خلافت فرزندانش موجب درمیان بنی هاشم شوند و علی (ع) تنها بماند . اما عباس عموی پیامبر(ص) آنها را توبیخ نموده و گفت :«ای ابوبکر آن چیزی که می خواهی بدهی ، حّق توست یا حِق مومنین ، یا حّق خود ماست؟! اگر از حّق خودت می خواهی بدهی ما نمی خواهیم برای خودت محکم نگه دار ، و اگر حّق مونین است ،تو چه حّقی داری که در سهم آنان تصرف کنی ؟... و اگر این حق از آن ماست ، ما راضی نیستیم که بخشی دهی و بخشی بازگیری .»(2)سخن عباس به نقل از خواص و لحظه های تاریخ ساز جلد اول –ص59.
« ای ابوبکر ، این که گفتی ما درخت پیغمبر هستیم ، باید بدانی که شما (مهاجران) همسایگان این درخت هستید.ولی ما (بنی هاشم) شاخ و برگ آن می باشیم.»(3) اجتهاد در مقابل نص –ص53
عباس با این سخنان حمایت قاطع خود را با از امام اعلام نمود و اعتراض خود را به حکومت غصبی ابو بکر بیان داشت.زمانی که از بیعت عباس عموی پیامبر نا اُمید شدند تنها راه این است که از علی بیعت بگیریم ، چون با بیعت او همه بنی هاشم بیعت می کنند . اما هر دوی آنها (ابوبکر و عُمر) میدانستند بیعت گرفتن از علی کار ساده ای نیست .
عُمر نقشه ای کشید و هم چون همیشه اَبوبکر مُطیع او بود ، و قرار این شد که فردا صبح هر طور شده حضرت را به مسجد بیاورند تا در حضور همه ی مردم ، با ابو بکر بیعت کنند .